۱۳۹۴ بهمن ۲۱, چهارشنبه

چرا حسن خمینی شکست خورد؟

12 روز پیش حسن خمینی در سخنرانی کوتاهی درباره عدم احراز صلاحیتش گفت اعتراض می کنم ولی: «اگر آقایان نتوانستند از شهادت مراجع و علما و درس ها و نوشته ها به احراز برسند، بعید است بتوانند در آینده نیز به چنین مهمی دست یابند.» پیش بینی او امروز محقق شد و شورای نگهبان قانون اساسی ایران بار دیگر رای به عدم احراز صلاحیت حسن خمینی، نوه آیت الله خمینی داد تا او مجوز حضور در رقابت های انتخابات مجلس خبرگان رهبری را به دست نیاورد.
این رویداد یک شکست سیاسی مهم برای حسن خمینی محسوب می شود. از 18 آذر امسال، پس از آنکه خبر اعلام حضور او در انتخابات مجلس خبرگان رهبری اعلام شد، بسیاری از تحلیل گران و فعالان سیاسی بیش از اینکه درباره تایید صلاحیت یا برنده شدن او حرف بزنند، درباره این حرف می زدند که آیا این ورود مقدمه انتخاب او به عنوان رهبر آینده است. در واقع او به عنوان رهبر بالقوه، یک پتانسیل و سرمایه سیاسی برای اصلاح طلبان و خانواده خمینی محسوب می شد.
تصویر دیگر او را از فروردین 94، اکبر هاشمی رفسنجانی ترسیم کرده بود. او در همایشی که برای تقدیر از سوابق مادر بزرگ حسن خمینی برگزار شده بود، از حسن خمینی به عنوان "علامه" یاد کرد. این لقب معنادار با توصیف و تمجیدهای اصلاح طلبانه از مقام علمی و فقهی نوه خمینی ادامه یافت، تصاویر کلاس درس منتشر شد و ستایش مراجع تقلید. در واقع او یک مرجع تقلید بالقوه هم برای طیف اصلاح طلب بود. وجود مرجع تقلید در فضای سیاسی ایران به اندازه یک رئیس جمهور حائز اهمیت است. اصلاح طلبان به ابعاد آینده نگرانه این بازی واقف بودند، مخالفان شان هم.
تصویر سوم اما شنبه 28 آذر روی صفحه اول روزنامه های اصلاح طلب قابل دیدن بود، او "خمینی ثانی" بود، زیباتر و جوان تر. حداقل دو تصویر از این سه تصویر یعنی "رهبر آینده" و "خمینی ثانی"، بازی مستقیم مقابل علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی بود، به کارگردانی اکبر هاشمی رفسنجانی.
در واقع  اصلاح طلبان خیلی ساده و رو بازی کردند؛ با حسن خمینی حساسیت انتخابات خبرگان را حداکثری کردند. کاندیدای جوان شان، نه تنها وزن طیف هاشمی در مجلس خبرگان را سنگین می کرد، بلکه نماینده مستقیم شان بود. حضورش بار مثبت روی انتخابات مجلس القا می کرد و غیبت محمد خاتمی را جبران می کرد و تعیین دوگانه بیت خمینی-بیت خامنه ای به عنوان محور معادلات آینده روند جدی تری به خود می گرفت. به موازات این بازی های رسانه ای و سیاسی، چند مشکل مهم وجود داشت که شکست حسن خمینی را رقم زد.
نخست اینکه شخصیت سیاسی حسن خمینی طوری نبود که بتواند همپای سایر دوندگان بدود. او در معترضانه ترین نطقش که 9 بهمن ایراد شد، سیمای یک بازنده را داشت. مظلوم نشان می داد، گفت به خواست دیگران اعتراض می کند و توضیح مشخصی درباره عدم حضورش در جلسه امتحان شورای نگهبان نداد. شاید اغراق آمیز به نظر برسد ولی او از این منظر یک سعید جلیلی دیگر بود. او در میدان بازی جدی، ناتوان از پاسخ به سرمایه گذاری هاشمی و اصلاح طلبان نشان داد، همانگونه که سعید جلیلی در انتخابات 92 نتوانست پاسخ سرمایه گذاری تیم مصباح یزدی را بدهد. او به صورت مستقیم خیلی کم در رسانه ها ظاهر شد، روز ثبت نام، سرماخوردگی را بهانه کرد که کمتر حرف بزند، سایت جماران، ارگان انتخاباتی شان دائم به تکذیب برخی اخبار و دعوت به آرامش مشغول بود. خودش هم رفتارش شبیه پاسخ پدربزرگش در 12 بهمن 57 بود که به خبرنگاری گفت برای بازگشت به وطن هیچ احساسی ندارم. انگار هیچ احساسی در قبال این رویداد مهم نداشت، مثل یک اشراف زاده که خونسرد به هیجان عوام می نگرد.
حسن خمینی همچنین هیچ برنامه سیاسی و انتخاباتی برای ترسیم تصویر انتخاباتی خودش نداشت. او در نطق انتخاباتی اش که 17 آذرماه در وزارت کشور ایراد شد، گفت مستقل به میدان آمده است. علی خمینی، برادرش که وجهه ای معتمدتر نزد اصولگرایان دارد، می کوشید پالس های آرامش بخش به مخالفان برسد و حامیان حسن خمینی تصویر یک بازیگر اصلاح طلب تمام عیار از او به نمایش می گذاشتند.
مشکل دوم اینکه حضور او در انتخابات در قالب یک «توطئه» بازنمایی شد. بازی انتخابات خبرگان رهبری در ایران، بازی مردم یا جناح های سیاسی نیست، بخش مهمی از ماجرا، بازی سیاسی پشت پرده بین فقهاست. به عنوان نمونه عدم اقبال به ریاست محمود هاشمی شاهرودی بر مجلس خبرگان رهبری یا ردصلاحیت کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران و سید رضا تقوی، رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه را تنها می توان در رقابت های سیاسی بین فقها درک و یا تحلیل کرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر