چگونە از یک جام زهر، یک لیوان شربت برای جشن و پایکوبی ملت بسازیم؟ چگونە عقبنشینی خود را بە عقبنشینی دشمن تعبیر کنیم و از حیثیت ملت، کە معلوم نیست کدام دشمن یا دشمنان بە غیر از خودمان پایمالش کردەاند، بە دفاع برخیزیم و سرمایەهای بربادرفتە را کە دشمنان کوردل از جیب ملت ربودە بودند، بە آنها بازگردانیم، در حالی کە حتی درصد ناچیزی از اموالی را کە خود سرقت کردەایم هم نمیتوانیم بە ملت بازپرداخت کنیم؟
چگونە رابین هود را اعدام و خود لباساش را بپوشیم و با کلاە و تیر و کمانش مردم گرسنە را بفریبیم؟ بە راستی چگونە میتوان چنین فیلی هوا کرد؟ بدون آنکە مچمان باز بشود؟
پروندە جنگ با عراق از فتح خرمشهر بە بعد راهنمای خوبی است برای درک این نکتە کە چگونە میتوان مردم را هم استثمار کرد، هم تحمیق و هم در پشت سر حکومت برای دفاع از وطن بسیج کرد. مردم، مادەای کە با ملیگرایی و مذهب و کشیدن عکس مار یا دشمن بە آن شکل میدهیم و آنگاە با خیال راحت، شنلقرمزی را بە همراە مادربزرگ میخوریم و در انظار همسایگان بە جنگ گرگ قصهها میرویم.
بە راستی این همە چگونە ممکن است؟ صدها میلیارد دلار را در قمار میبازیم و با بازپس گرفتن درصدی ناچیز از کازینو بە خانە برمیگردیم و بە فرزندانمان وعدە خرید دوچرخە میدهیم.
مذاکرات لوزان، بازپسگیری حق ملت ایران از کیست؟ از صهیونیسم؟ امپریالیسم؟ و بازپسگیری حق مردم بە دست جمهوری اسلامی؟ «این پیروزی خجستە باد این پیروزی!»؛ از شکست، موفقیت ساختن کار هر حکومتی نیست. «گاو نر میخواهد و مرد کهن!»؛ حجم دروغ و وقاحت، شگفتانگیز است. در جبهە دشمن خلل افکندیم، میان اسراییل و امریکا شکاف انداختیم و گویا کسی سیاستهای قجریمان را نمیبیند.
اما چە باک! آنقدر متفرعن و ازخودراضی و از دماغ فیل افتادە هستیم کە هرگز شکست را نپذیریم. شکست، همیشە در خانە همسایگان اتفاق میافتد. نە تنها حق ملت را فدا نکردەایم بلکە مدافع هلال شیعە و حقوق شیعیان جهان هم هستیم. پوزە صهیونیسم و امپریالیسم را در منطقە بە خاک مالیدەایم.
«یافتم یافتم» ارشمیدس ایرانی چیزی نیست بە غیر از فرمول محترمانەتر و آبرومندتری برای جام زهر کە نام آبرومندانەاش نرمش قهرمانانە است. فرمول راضی کردن سلطان مستبد داخلی از طریق تغییر دادن برخی اسامی؛ مثلا تبدیل فردو بە «مرکز تحقیقات فیزیکی» بە جای بستن آن و از این قبیل. یان ایلیاسون وزیر سابق خارجە سوئد و دیپلمات حقیقتا بزرگ، کە شاید جان صدها هزار انسان را بدون هیاهو نجات دادە باشد، در خاطراتش بە نکات جالبی اشارە میکند کە میتواند برای آنان کە جوگیر نمیشوند جالب باشد.
میگوید کە از آقای عمر البشیر، رهبر سودان، خواستیم کە آتشبس را بپذیرد، اما البشیر از کلمە آتشبس متنفر بود و بە هیچ وجە زیر بار نمیرفت؛ بە همکارانم گفتم کە باید کلمە دیگری بە جای آتشبس بیابیم و بالاخره فرمول را یافتیم: بە جای آتشبس از «مناطق تحت پوشش صلح سازمان ملل» سخن گفتیم؛ مناطقی کە جنگ در آنجا برای همە طرفین ممنوع است و بدین ترتیب، بە نتیجە مورد نظر رسیدیم، از طریق یافتن فرمول.
جمهوری اسلامی تمام توان دیپلماتیک خود را صرف فرمول «چگونە آبروداری کنیم و صورت خود را در انظار، سرخ نگاە داریم» نمود؛ از نرمش قهرمانانە تا فرمول ارشمیدس نابغە.
هدف اصلی مذاکرات، راضی کردن و راضی نگاە داشتن سلطان داخلی بود و سیاست پیروزی جلوە دادن شکست. اصولا چە چیزی وجود دارد کە در این حکومت بە عنوان پیروزی جلوە دادە نشود، حتی در عرصە دانشگاهی، ایران بیشترین مقالات دانشگاهی و تحقیقاتی را در جهان عرضە میکند، البتە اگر توجە بە تعداد و نە بر محتوا متمرکز گردد، پیشرفت قابل توجهی است.
قصدم انکار این نکتە نیست کە رفع این تحریمها جای خوشحالی دارد و زجر دادن و گرسنگی دادن کمدرآمدترین اقشار ایران، و نە مسولان بلندپایە و دونپایە جمهوری اسلامی، هدف این تحریمها بود. اقشار و طبقات کمدرآمدی کە هیچ سپر حمایتی ندارند، هیچ معلوم نیست کە وضعشان تا چە اندازە بهتر میشود و آیا اصولا افتادن اقتصاد ایران بە مسیری درست در سایە الیگارشیهای حاکم امکانپذیر است یا نە.
واقعیت این است کە مهمترین وجە این توافق یا فعلا تفاهم، تا زمانی کە سلطان داخل بر آن مهر تایید بزند، این است کە بتواند شور و شوق و امیدی بە جامعە بدهد. کسانی کە از وقایع آگاهی دارند نباید اجازە بدهند کە جمهوری مفلوک اسلامی در کسوت ناجی مام میهن ظاهر شود و شور و شوق ملت رنجدیدە را مصادرە بە مطلوب کند یا زنگی مست، تیغ مردمآزاری و پایمال کردن حقوق بشر ایرانی را تیزتر کند و در سایە امنیت خارجی، بە تشدید قلع و قمع داخلی بپردازد، یعنی ماشین کشتار را بیشتر از پیش روغنکاری نماید.
شادی مردم از این توافق یا تفاهم آیا نشانه خوشحالی از تسلیم و دست برداشتن از لجبازی اتمی است؟ همچنانکه به درستی گفتهاند که انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب روحانی رفراندمی بود که در آن ملت، خواستار عقبنشینی از سیاست هستهای جلیلی و خامنهای شد؛ یا به این شادی در حد شور و شادی از یک مسابقه فوتبال باید نگاه کرد؛ یعنی جوگیر شدن. چرا مردم احساس پیروزی میکنند؟ و چرا طلبکار نیستند؟ یا کدام اقشار خود را در پیروزی دولت شریک میدانند و کدام گروهها ناراضی و خشمگیناند؟ درست کە این تفاهم بە تقویت دولت روحانی میانجامد، اما در مورد بهتر شدن حقوق بشر ایرانی اصلا نمیتوان مطمئن بود.
مشکل یا بحران واقعی، بحرانی کە باید حل بشود، کدام است؟ بحران اتمی، بحران اقتصادی، بحران فقر و تبعیض؟ این بحرانها را قرار است دولت تدبیر با پشتیبانی مردم حل کند؟ مشکل واقعی از طریق حل بقیە بحرانها حل نمیشود. بحران اصلی سرچشمە بقیە بحرانهاست. گرە کار همینجاست. بحران اصلی را همە میدانند کە کدام است اگر سر خود را زیر برف نکنند. بحران واقعی، بحرانی مزمن و سی و چند سالە کە بالاخرە مردم ایران باید با آن روبرو شوند و حلش کنند، خود جمهوری اسلامی است. حالا کە انواع بحرانها از بحران یمن و سوریە و عراق و داعش و بدحجابها و دلواپسها و بحران سینما و فوتبال ایران و بحران آب و ریزگردها و محیط زیست بر سر ملت آوار شدەاند، لازم است یادی هم از بحران اصلی بکنیم کە همانا خود جمهوری اسلامی است. بحرانی کە با زلزلە و توفان یا هیچکدام از بلایای طبیعی قابل مقایسە نیست.
سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی را فقط در پیوند با یک
«تروما» میتوان درک و فهم کرد. ترومای یک انقلاب خونین. جهاد داخلی و خارجی. اگر امر بە معروف همان صدور انقلاب بە خارج و تحمیل حجاب و شلاق بە داخل باشد و نهی از منکر هم مداخلە خارجی و ترورهای داخل و خارج و اعدام و دستگاە خشونت دولتی بە اضافە دستگاە خشونت فقهی باشد، با اضافە کردن بقیە چیزها، از استبداد آسیایی و سرداران عارف و هلال شیعی و جامعە کلنگی و امتناع اندیشە و عدم توسعە سیاسی و اقتصادی و رشد ناموزون و جامعە ناهمزمان گرفتە تا بحران آب و هجوم ریزگردها و سلطە الیگارشیهای سیاسی-اقتصادی، میتوان تصویری از ظریف و روحانی بە عنوان نە کسانی کە یک سیاست و اقتصاد بحرانی را مدیریت میکنند بلکە بە عنوان نمایندگان خود بحران بە دست داد. یعنی مذاکرات حتی نسبتا موفقیتآمیز اخیر را باید پانسمان موقتی یک زخم دانست و نە چیزی بیشتر و باید و عاقلانە است کە منتظر خونریزی بعدی ماند. بحران و بحرانهای بعدی هم در راهاند. بحران اکبر در دب اصغر!
سوالی کە باقی میماند این است کە مذاکرات نسبتا موفقیتآمیز را باید تا چە حدی شکست بە حساب آورد؟ مگر میتوان از پیروزی هم سخن بە میان آورد؟ هیچ بحرانی حل نشدە است اما میتوان از پانسمان موقتی یک زخم و نە حل یک بحران بە دست مجریان و صرفا از سر نرمش یا ناچاری سخن بە میان آورد.