۱۳۹۳ شهریور ۸, شنبه

فعالیت «دونبش» احمدی‌نژاد برای بازگشت به قدرت

با وجودی‌که عبدالرضا داوری امروز صراحتا گفت احمدی‌نژاد هرگز به قدرت بازنمی‌گردد، جمله‌ای از جلسه‌ی وی به بیرون درز کرده که نشان دهنده‌ی فعالیت تیم او برای بازگشت به قدرت است.
«برای انتخابات مجلس در تهران شانسی نداریم اما وضعیت‌مان در برخی شهرها به ویژه شهرهای کوچک خوب است. اگر بخواهیم در مجلس کرسی داشته باشیم باید شبکه هواداران خود را در شهرها منسجم نماییم.»
سایت «پیام‌نو» با نقل این جمله نوشت: «این جمله‌ای است که از یکی از جلسات دفتر محمود احمدی‌نژاد در درز کرده است؛ جلسه‌ای که گروهی از مدیران دوران ریاست جمهوری احمدی‌نژاد حضور داشته‌اند و طرح برگزاری یک نشست سراسری متشکل از مسوولان ستادهای انتخاباتی حامیان احمدی‌نژاد در تهران از دل آن بیرون آمد.»
به نوشته‌ی این سایت: «چندین ماه کافی بود تا نتیجه جلسه مدیران احمدی نژاد معلوم شود و این طرح رنگ و بوی عملیاتی به خود بگیرد و تشکلی موسوم به «حامیان ولایت» به مدیریت زریبافان با قصد جمع کردن مدیران دوران دولت نهم و دهم برای انسجام بیشتر یاران احمدی نژاد راه اندازی شود.»
این سایت نوشته است: «این مسعود زریبافان است که به واسطه روابط خوبش با چهره‌های شناخته شده و با نفوذ نظام، توان آن را دارد که بازی سیاسی رئیس جمهور محبوبش را برای تجدید قدرت سیاسی و بازگشت به قدرت فراهم سازد.»
سایت «پیام‌نو» در پایان هم نوشته احمدی‌نژاد «به‌صورت دونبش آماده‌ی ورود به قدرت است.»
داوری: مشایی مطالعه می‌کند و احمدی‌نژاد هم هرگز به‌قدرت باز نمی‌گردد
در همین حال عبدالرضا داوری، مشاور پیشین احمدی‌نژاد و یار نزدیک وی گفت: «محمود احمدی‌نژاد هرگز به قدرت باز نمی‌گردد.»
سایت «تدبیر» با داوری که مشاور رسانه‌ای احمدی‌نژاد بوده، گفتگویی در این‌باره انجام داده است. داوری در ارتباط با برنامه احتمالی احمدی‌نژاد برای بازگشت به قدرت گفت: «اساسا احمدی نژاد نه برنامه‌ای برای مجلس دارد و نه برای ریاست جمهوری... [احمدی‌نژاد] ۸ سال حضور در راس هرم قدرت را تجربه کرده‌اند و به این نتیجه رسیده است که مسیر اصلاح کشور از درون فرایندهای مربوط به توسعه منابع انسانی عبور می‌کند.»
وی در خصوص اسفندیار رحیم مشایی هم گفت: «مشایی فقط مطالعه می‌کند. آقای مشایی مثل قبل به دنبال مطالعات و فعالیت‌های فرهنگی هستند و از فضای سیاسی فاصله گرفته است.»
داوری در خصوص دانشگاه ایرانیان که مجوز آن توسط وزارت علوم باطل شده است هم گفت:‌ «سرکردگان وزارت علوم می‌خواهند ریشه‌های مردمی دانشگاه ایرانیان را بزنند. قطعا به زودی دانشگاه ایرانیان فعالیت رسمی خود را آغاز می کند.»
وی در پایان هم گفت: «آقای روحانی هر روز بیشتر از روز قبل در باتلاق اتهام‌زنی و فحاشی علیه دولت قبل فرو می‌رود و تا یک‌سال دیگر در قبرستان افکار عمومی دفن خواهد شد.»

استیضاح های دیگری در راه است :

براساس گزارش‌های سایت‌های نزدیک به‌دولت در حال حاضر جبهه پایداری‌ روی نام «علی جنتی»، وزیر فرهنگ و ارشاد دولت تدبیر و امید متمرکز شده است.
موضوع تک‌خوانی و جمع‌خوانی زنان در کنسرت‌ها و ضرورت سانسور برخی فیلم‌ها از محورهای موردنظر برای استیضاح وزیر ارشاد است.
وزیر نیرو نیز سومین وزیری است که در نوبت استیضاح قرار دارد.
هادی حسینی خود یکی از امضاکنندگان استیضاح حمید چیت‌چیان است در این رابطه گفت: «استیضاح وزیر نیرو آماده است و موضوع استیضاح نیز درباره مطالبات منطقه‌ای است و هیچ گونه شائبه سیاسی ندارد.»
در همین حال سایت «پیام‌نو» هم خبر داده که ۶۰ نماینده مجلس طرح استیضاح عبد‌الرضا رحمانی فضلی٬ وزیر کشور دولت حسن روحانی را امضاء کرده‌اند.
«تدبیر» هم از احتمال استیضاح‌ واعظی به دلیل افزایش سرعت‌ اینترنت خبر داده است.
نصرالله پژمان فر، نماینده عضو جبهه پایداری و از اعضای کميسيون فرهنگي در این خصوص مجلس تهدید کرده: «اگر روند موجود در وزارت ارتباطات ادامه پيدا کند، به دنبال استيضاح وزير خواهم بود.»
سایت‌های نزدیک به‌دولت با انتقاد از مجلس برای «سونامی استیضاح» نوشته‌اند: «پروژه پیش بردن استیضاح چند وزیر به طور همزمان از مدت‌ها قبل از سوی نمایندگان اقلیت مجلس کلید خورده است. شروع این پروژه با استیضاح فرجی‌دانا وزیر علوم بود. طرح استیضاح وزیران نیرو، صنعت و کشور به هیات رئیسه مجلس تقدیم می‌شود. بحث استیضاح وزیران ارشاد و آموزش و پرورش هم که بلافاصله پس از استیضاح وزیر علوم مطرح شد.»
گفتنی است مجلس ایران هفته‌ی گذشته رضا فرجی‌دانا، وزیر علوم را استیضاح و برکنار کرد.

نامه ساجده عرب سرخی از زندان اوین:


ساجده عرب سرخی در سالگرد بازگشتش به ایران، در یادداشتی از زندان می نویسد: من، زندانی شماره ۲۴۲۲۱۱ محبوس در بند زنان زندان اوین، اگرچه سرم به نشانه خضوع و خشوع در برابر رهبران درحصر جنبش سبز و بزرگان دربند و دلسوزان و دغدغه‌مندان کشورم به زیر است، بلند می‌گویم که اگر امروز به یک‌ سال پیش بازگردم و بلیت تهران در دستانم باشد و هنوز فرصت انتخاب داشته باشم، باز هم سرم را بالا می‌گیرم و به کشورم باز می‌گردم و دلم برای ایرانم می‌تپد.
به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی که همزمان با بازگشتش به ایران، به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس محکوم شد و از یک ماه و نیم پیش محکومیت خود را در بند زنان زندان اوین می گذراند، همچنین نوشته است: بگذار آن‌ها دلشان بخواهد که کسی برنگردد، که پنهان هم نیست، و هر روز یک مقام قضایی یا امنیتی خبر از احکام غیابی دهد و تهدید کند تا جوانان و سرمایه‌هایی که قرار است ایرانمان را بسازند در آن سوی مرزها در غربت بسوزند و در این سوی دیوارها در دلتنگی بمانند، تا عرصه برای جولان مفسدان اقتصادی و انحصارطلبان قدرت و ویران‌گران خاک مهیا شود و بی‌دغدغه بتازند.
ساجده عرب سرخی در حالی به تبلیغ علیه نظام محکوم شده که مصداق این اتهام برای وی، نگارش چند دلنوشته برای پدرش در دوران بازداشت او در سال ۸۸ عنوان شده است. این حکم به صورت غیابی صادر شده و دادگاه حتی پس از درخواست واخواهی وی نیز امکان تجدید محاکمه و دفاع عادلانه را از او سلب کرده است.
وی با اشاره به همین موضوع، در یادداشت خود می نویسد: دوست داشتم در دادگاهی که برایم برگزار نشد حاضر شوم و چشم‌درچشم قاضی، شمرده و آرام، یادآوری کنم که این روزها و ماه‌ها و حتی سال‌ها برای من و ما، هرچند سخت، تمام می‌شود. وای به روزی که برای ما تمام شود که آغازی است برای شما!
ساجده عرب سرخی پرونده دیگری نیز دارد که از سوی سپاه تشکیل شده و در مرحله دادسرا است. او در ماه های قبل از زندان، بارها برای بازجویی در خصوص آن پرونده به صورت غیر قانونی احضار شده بود. وی در این باره نیز در یادداشت خود می نویسد: روزی به بازجویم در سپاه گفتم اگر چشم شما به دادگاهی است که همین روزها قاضی بر آن ریاست می‌کند و تلاشتان برای تکمیل پرونده‌ای است که از حجم خالی‌ بودن آن ناگزیرید بارها سوال‌های تکراری بنویسید، چشم من به دادگاهی است که از دیروز تا فردای قیامت در قلب‌هایمان برقرار است و خداوندی به ریاست آن نشسته که چشم بر دهان هیچ بنده‌ای ندارد تا رأی نهایی را صادر کند.
متن کامل یادداشت ساجده عرب سرخی را در ادامه بخوانید:
  ‌
یک‌ سال از آن روزی که هواپیما به زمین نشست و من در خیالم نوشتم «آغاز تهران» گذشت. یعنی یک سال از آغاز روزهای پر از بازجویی و دادسرا و دادگاه و قاضی و زندان، روزهای پراسترس و دلهره و حرکت. اما هرچه جلوتر می‌روم، مطمئن‌تر می‌شوم که هنوز از بازگشت به ایران پشیمان نیستم.
شب‌هایی که در تخت شماره‌ دو، بعد از خاموشی، پتو را روی سرم می‌کشیدم و با فشار‌دادن صورتم در بالش نگذاشتم ذره‌های دلتنگی از صبا و خانواده و دوستان تبدیل به اشک شود. روزهایی که دیوارهای آجری و بلند هواخوری با سیم‌های خاردار کشیده به یادم می‌آورند زندگی در زندان را، و تخت‌های دوطبقه و قفل‌های بزرگی که همه‌ی تلاششان را می‌کنند تا جلوه‌ای ترسناک از زندان را نمایان کنند، هرچند ناموفق باشند.
بارها مکث کردم و اندیشیدم که امروز در میانه‌ی همان میدانی هستی که هنگام خرید بلیت برای تهران هشدارش را به خودت داده بودی و هر بار بعد از مکث‌های طولانی و کوتاه، نفس عمیقم به یاری آمده که هنوز دیوارها و قفل‌ها و حصارهای توری نتوانسته پشیمانم کند از بازگشت؛ از آنکه از تصمیمت بگذری؛ که سهمت از تردد در خاک کشورت و تنفس در هوای وطنت را نتوانستند بربایند.
من اینجا در زندان اوین هنوز هوای وطنم را نفس می‌کشم و در خاک کشورم راه می‌روم. من اینجا در زندان اوین هنوز پنجره‌هایی دارم و کوه‌هایی و درخت‌هایی و آسمانی، و مدام تکرار می‌کنم «هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است، سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم…»
هرچند هربار نفهمم بیست دقیقه سهم هفتگی‌ام از دیدن خانواده کی تمام شد و هربار که پرده‌ی سبز کابین ملاقات پایین آمد، دلم بلرزد که در چشم‌های مادر چه بود و بشنوم که تمام لبخندهایش بعد از ملاقات آب می‌شود. هرچند فاطمه با نگاهش آرامم کند که نگران صبا نباشم و هرچند فکر نکنم به رنج اینکه بابا چه حالی دارد از آنکه چهار سال و نیم از آن‌سوی شیشه پایین‌آمدن پرده را دیده و حالا این روزها باید از این‌سوی شیشه به فرود‌آمدن پرده لعنت بفرستند.
گذراندن روزهایی که ساده نیستند با یادآوری آنکه تازه آغاز حبس است سخت‌تر می‌شود، و تنها آن لحظه آرام می‌شوم که به یاد می‌آورم روزهای انتخاب را می‌گذرانم؛ انتخابی که هنوز از آن پشیمان نشده‌ام، انتخاب پر از رضایتی که در پس آن قدرتی است که می‌گوید نمی‌توان کسی را از حق زندگی در کشورش محروم کنی. رضایت از آنکه نتوانستند در آن سوی مرزها حبسم کنند و دیوارهای زندان اوین را به یاری طلبیدند.
روزی در فیس‌بوک نوشته بودم: نه، هنوز پشیمان نیستم چون توانستم در مقابل تحمل زندگی در غربت مقاومت کنم و توانستم سرم را بالا بگیرم و اجازه ندهم برای سرنوشت فرزندم کسی جز خودم و خودش تصمیم بگیرد.
دوست داشتم در دادگاهی که برایم برگزار نشد حاضر شوم و چشم‌درچشم قاضی، شمرده و آرام، یادآوری کنم که این روزها و ماه‌ها و حتی سال‌ها برای من و ما، هرچند سخت، تمام می‌شود. وای به روزی که برای ما تمام شود که آغازی است برای شما! دوست داشتم مطمئنش می‌کردم که من هیچ‌گاه دست‌دردست صبا نخواهم خواند «این شب سیه سحر ندارد» و ایمان داریم به «امیدی که بذر هویتمان است.»
روزی به بازجویم در سپاه گفتم اگر چشم شما به دادگاهی است که همین روزها قاضی بر آن ریاست می‌کند و تلاشتان برای تکمیل پرونده‌ای است که از حجم خالی‌ بودن آن ناگزیرید بارها سوال‌های تکراری بنویسید، چشم من به دادگاهی است که از دیروز تا فردای قیامت در قلب‌هایمان برقرار است و خداوندی به ریاست آن نشسته که چشم بر دهان هیچ بنده‌ای ندارد تا رأی نهایی را صادر کند. چقدر دلم آرام گرفت که محکی بود برای خودم که ایمان آورده‌ام به هم‌او که کودک هشت‌ساله‌ام را به خودش سپردم و در میدان امتحانی دیگر قدم گذاشته‌ام.
حالا بگذار آن‌ها دلشان بخواهد که کسی برنگردد، که پنهان هم نیست، و هر روز یک مقام قضایی یا امنیتی خبر از احکام غیابی دهد و تهدید کند تا جوانان و سرمایه‌هایی که قرار است ایرانمان را بسازند در آن سوی مرزها در غربت بسوزند و در این سوی دیوارها در دلتنگی بمانند، تا عرصه برای جولان مفسدان اقتصادی و انحصارطلبان قدرت و ویران‌گران خاک مهیا شود و بی‌دغدغه بتازند. ریشه‌های فکر و بیان را بخشکانند تا به یاد نیاوری هرآنچه را بر سر مردم آمده و در جریان است، و فراموش کنی ویرانی‌های پیش‌رو را.
اما من، زندانی شماره ۲۴۲۲۱۱ محبوس در بند زنان زندان اوین، اگرچه سرم به نشانه خضوع و خشوع در برابر رهبران درحصر جنبش سبز و بزرگان دربند و دلسوزان و دغدغه‌مندان کشورم به زیر است، بلند می‌گویم که اگر امروز به یک‌ سال پیش بازگردم و بلیت تهران در دستانم باشد و هنوز فرصت انتخاب داشته باشم، باز هم سرم را بالا می‌گیرم و به کشورم باز می‌گردم و دلم برای ایرانم می‌تپد. حتی اگر این بار بازجوی سپاه در فرودگاه به استقبالم بیاید و مرا به جرم دل‌نوشته‌هایی برای پدر دربندم به زندان منتقل کند.
ساجده عرب‌سرخی
شهریور ۹۳
زندان اوین

گزارش های رسیده به کلمه، از نقش وزارت اطلاعات دولت حسن روحانی در تهدید برخی فعالان مدنی و سیاسی و تلاش برای اعتراف گیری از آنها حکایت دارد.
بر اساس این گزارش ها، در اولین سالگرد فعالیت دولت یازدهم و در حالی که حسن روحانی رئیس جمهوری با شعار باز کردن فضای سیاسی، حاکم کردن تدبیر و بازگرداندن امید توانست رای اکثریت مردم را به خود جلب کند، گروهی از فعالان سبز و اصلاح طلب از سوی ماموران وزارت اطلاعات مورد تهدید قرار گرفته اند.
این فعالان مدنی و سیاسی که هویت آنها نزد کلمه محفوظ است، با آنکه از حامیان روحانی در انتخابات ۹۲ و حتی فعالان ستادهای حامی وی بوده اند و هنوز هم در فعالیت های خود به حمایت و تقویت دولت می پردازند، در پایان اولین سال فعالیت دولت جدید از سوی بازوی امنیتی دولت زیر فشار قرار گرفته اند تا به اتهامات واهی اعتراف کنند و یا به همکاری با نیروهای امنیتی تن دهند.
بر اساس گزارش منابع کلمه، ماموران امنیتی نه تنها به شیوه دوران سابق در اماکن عمومی به تعقیب و تهدید علنی این فعالان پرداخته اند، بلکه در موارد متعددی آنها را به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار کرده و مورد بازجویی قرار داده اند.
اطلاع رسانی درباره حادثه پنجشنبه سیاه بند ۳۵۰ اوین، اعتراض به بازداشت خبرنگاران، ارتباط با رسانه های اصلاح طلب و فعالیت در شبکه های اجتماعی مجازی از جمله اتهاماتی بوده که در بازجویی ها به احضارشدگان وارد شده است.
بازجویی های این فعالان، شدید و همراه با تهدیدهای غیر عادی بوده و از جمله به برخی از آنها گفته شده که اگر نزدیکان و حتی خانواده خود را از این احضارها مطلع کنند، باید منتظر عواقب غیر قابل پیش بینی، بازداشت های ناگهانی و حکم های طولانی مدت باشند.
در موارد دیگری نیز احضارهای این فعالان مدنی و سیاسی، با تماس با خانواده درجه یک ایشان و تهدید آنها برای پذیرش اتهامات و اعتراف خلاف واقع از سوی احضارشدگان همراه بوده است.
به نظر می رسد که با وجود گذشت یک سال از استقرار دولت روحانی، هنوز وزیر اطلاعات وی نتوانسته بر مهمترین تشکیلات امنیتی کشور مسلط شود و رفتارهایی از ماموران این وزارتخانه دیده می شود که فراتر از خودسری های شخصی و باندی است و نوع جدیدی از سرکوب تحت لوای دولت تدبیر و امید را تداعی می کند.
این در حالی است که مسئولیت این مجموعه با دولت است و در حالی که در دوره احمدی نژاد بیشترین تخلفات و سوء استفاده ها از وزارت اطلاعات صورت گرفت، از دولت حسن روحانی انتظار می رود برای توقف بی قانونی ها و برخوردهای امنیتی با فضای سیاسی، اقدام عاجل و درخوری انجام دهد.



سید مصطفی تاجزاده در نامه ای به آیت الله هاشمی رفسنجانی به بیان برخی ناگفته ها درخصوص فشار بازجوها برای وادار کردن وی به اعتراف بر علیه آیت الله هاشمی و خانواده اش پرداخته است.
به گزارش نوروز، این زندانی سیاسی با اشاره به تلاش بازجوی سوم خود برای اخذ این اعترافات ساختگی آورده است: «بازجوی سوم اینجانب که از نظامیان بددهان و هتاک بود، کوشید با ضرب و شتم و فحاشی مرا مجبور کند که به زعم او به ارتباطات گسترده و پنهانم با آقای مهدی هاشمی اعتراف کنم تا آنان بتوانند ادعای خود را در زمینه انقلاب مخملی که البته چند ماه بعد اصطلاح کودتای مخملی را جایگزین آن کردند، اثبات نمایند تا به این ترتیب معلوم شود که انقلاب مزبور طرح خائنانه ای بود که شما درصدد تحقق آن بودید و آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و در مرحله بعد بازداشت شدگان مأموریت اجرای آن را به عهده داشته اند.»
عضو ارشد جبهه مشارکت در بخش دیگری از این نامه با اعلام آمادگی برای حضور در جلسه دادگاه مهدی هاشمی و بیان ناگفته های خود می نویسد: «مطمئن هستم چنین فرصتی هرگز در اختیار ما قرار نخواهد گرفت. به همین دلیل این نامه را تهیه کردم تا به سهم خود شهادت داده باشم که مسئله اصلی کانون قدرت و ثروت و رسانه، مقابله با فساد نیست بلکه خاموش کردن آخرین صدای مستقل و منتقد داخل حکومت و سرکوب صدای رهبران جنبش اعتراضی به حکومت مطلقه فردی در جامعه است.»
متن کامل این نامه در پی می آید:
به نام خدا
آیة الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی
با سلام و ادب همان گونه که مستحضرید حکم بازداشت اینجانب و دیگر فعالان سیاسی و انتخاباتی مخالف استحاله جمهوری اسلامی ایران به حکومت فردی را سه روز قبل از برپایی انتخابات ریاست جمهوری دهم (نوزدهم خرداد ۸۸) قاضی مرتضوی به دستور رهبری نظام صادر کرد. هم چنین مستحضرید که عصر روز جمعه بیست و دوم خرداد که مردم در حال رأی دادن بودند، تعدادی لباس شخصی با حکم دادستان وقت تهران به ستاد انتخاباتی مهندس موسوی در میدان قیطریه تهران وحشیانه هجوم آوردند. هم زمان خبرگزاری رسمی کشور (ایرنا) اعلام کرد که آقایان امین زاده رئیس ستاد قیطریه و تاجزاده بازداشت شده اند که البته خبر کذب بود. فردای انتخابات نیز ارگان رسمی دولت (روزنامه ایران) در صفحه اول خود از بازداشت آقایان رمضانزاده و اینجانب خبر داد که آن هم کذب بود. سرانجام عصر روز شنبه (۲۳ خردادماه ۸۸) ما بازداشت و روانه شکنجه گاه دو الف در زندان اوین شدیم.
در بازجویی ها، به ویژه ماه اول، بیشترین فشار به ما وارد شد تا علیه جنابعالی سخن هایی به زبان آوریم که مورد پسند حضرات بود. بازجوی سوم اینجانب که از نظامیان بددهان و هتاک بود، کوشید با ضرب و شتم و فحاشی مرا مجبور کند که به زعم او به ارتباطات گسترده و پنهانم با آقای مهدی هاشمی اعتراف کنم تا آنان بتوانند ادعای خود را در زمینه انقلاب مخملی که البته چند ماه بعد اصطلاح کودتای مخملی را جایگزین آن کردند، اثبات نمایند تا به این ترتیب معلوم شود که انقلاب مزبور طرح خائنانه ای بود که شما درصدد تحقق آن بودید و آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و در مرحله بعد بازداشت شدگان مأموریت اجرای آن را به عهده داشته اند. در این مدت بازجوها مطلقاً پنهان نمی کردند که تمام تلاششان در جهت تهیه پرونده علیه جنابعالی و نیز آقایان موسوی و خاتمی به منظور آن چه خود بازداشت و محاکمه این بزرگواران می نامیدند، بود. جناب آقای هاشمی رفسنجانی برای روشن شدن اهداف واقعی این بگیر و ببندها و سرکوب های خونین ۸۸ در پاسخ یکی از مقامات دوالف که به من انتقاد می کرد که شما که از نظر مالی و اقتصادی سالم بوده اید، چرا در جریان انتخابات با آقای مهدی هاشمی، که صفات زشتی را به او نسبت می داد، همکاری می کردید؟ به او گفتم اگر مسئله شما واقعاً رسیدگی به فسادمالی است، به جاست که یک هیأت قضائی مستقل و بی طرف متشکل از سه تا پنج قاضی باتجربه و خوشنام تشکیل دهید و به آنان مأموریت دهید که هم زمان به وضعیت مالی و دریافت ها و پرداخت های ستادهای انتخاباتی آقایان دکتر معین، هاشمی رفسنجانی، احمدی نژاد و موسوی، در سال های ۸۴ و ۸۸ رسیدگی کنند و به علت این که از آقای کرباسچی نیز نام برده بود، تأکید کردم همین هیأت می تواند به وضعیت مالی آقایان مهدی هاشمی و کرباسچی و نیز آقایان محصولی ( رئیس ستاد انتخابات احمدی نژاد در سال ۸۴ و مسئول برگزاری انتخابات در سال ۸۸) و رحیمی معاون اول دولت دهم رسیدگی نماید و ما از هم اکنون اعلام می کنیم که نه تنها به احکام صادره اعتراض نخواهیم کرد بلکه جداً از آن ها حمایت می کنیم. اما وی این کار را ناممکن می دانست و با یک توضیح بحث ما خاتمه یافت.
او تصریح کرد که دونفر اخیر علیرغم اتهاماتی که به آنان منتسب می گردد، علیه مقام معظم رهبری موضع نگرفته اند و در مقابل ایشان نمی ایستند! جناب آقای هاشمی پیغام داده بودم که چنان چه دادگاه علنی برای رسیدگی به اتهامات آقای مهدی هاشمی تشکیل شود، حاضرم جزئیات آن چه در این زمینه در دوران بازجویی ام بر من و دوستانم رفته را در حضور خبرنگاران شرح دهم تا معلوم شود مشکل حضرات بیش و پیش از آقای مهدی هاشمی، خود شما هستید!
تصور میکنم دیگر زندانیان سیاسی نیز حاضر به سخن گفتن در این باب باشند مشروط بر ان که دادگاه علنی باشد. اگرچه مطمئن هستم چنین فرصتی هرگز در اختیار ما قرار نخواهد گرفت. به همین دلیل این نامه را تهیه کردم تا به سهم خود شهادت داده باشم که مسئله اصلی کانون قدرت و ثروت و رسانه، مقابله با فساد نیست بلکه خاموش کردن آخرین صدای مستقل و منتقد داخل حکومت و سرکوب صدای رهبران جنبش اعتراضی به حکومت مطلقه فردی در جامعه است. قضاوت در این باب که مسیر فوق چقدر به سود و مصلحت ایران و ایرانی است و موجب سربلندی جمهوری اسلامی می شود و این که آقایان چقدر در این پروژه موفق بوده اند، برعهده ملت است. و البته حکم نهایی با خداونداست که او بهترین داور است.
با احترام
سید مصطفی تاجزاده
زندان اوین

نسرین ستوده: در عمل به سوگندنامه‌ی حرفه‌ای‌ام لحظه‌ای تردید نداشته و ندارم
بخشی از دفاعیه‌ی نسرین ستوده، وکیل مدافع حقوق بشر، در دادگاهی که روز یکشنبه (۲ شهریور-۲۴ آگست) در محل کانون وکلای دادگستری مرکز و به منظور تصمیم‌گیری برای لغو یا تمدید پروانه‌ی وکالت وی تشکیل شد.
متن کامل این دفاعیه را به همراه روایت محمد نوری زاد از این دادگاه می‌توانید در لینک زیر بخوانید:
اینجانب (نسرین ستوده) از طرف دادستان و نماینده‌ی او و همچنین وزارت اطلاعات متهم به اقدام علیه امنیت کشور از طریق انجام حرفه‌ی وکالت شده‌ام. و حالا باید از خود و عمل‌کردم دفاع نمایم. دفاعم را با عشق به عدالت و فرشته‌ی عدالت آغاز می‌کنم. می‌خواهم بدانید رنجی مرا به این خانه کشانده است. من از بی‌عدالتی‌ رنج می‌برده‌ام که مرا و هم‌وطنانم را به یکسان در برگرفته است.
محاکمات نا‌عادلانه، مجازات‌های خانوادگی، و دست آخر عفوهای دل به خواه، همگی نشانه‌هایی عریان از (سلیقه‌ای است که به جای قانون) اجباراً به کسانی تحمیل می‌شود که نا‌عادلانه مورد اتهام قرار می‌گیرند و بی‌رعایت تشریفاتِ قانونی محاکمه و مجازات می‌شوند... این دادگاه، تا داخل (زندان) بودم تشکیل نشد و اکنون که آزاد به نظر می‌رسم، تشکیل می‌شود تا آخرین آثار آزادی‌ام را از من باز ستاند... مصراً بر این ادعای خود تأکید دارم که دلیل دستگیری و فشارهای وارده بر خانواده‌ام، انجام وظایف حرفه‌ای‌ام و پذیرش وکالت از دگراندیشان یا قربانیان نقض حقوق بشر در راستای عمل به سوگندنامه‌ی حرفه‌ای‌ام بوده است.
سه تن از پنج وکیل من تحت تعقیب کیفری قرار گرفته‌اند. همکار عزیز و ارجمندم جناب آقای عبدالفتاح سلطانی -که وکالت مرا در دوران سخت به عهده داشتند- هم‌اکنون در زندان به سر می‌برند... پس از انتخابات، تعداد کثیری از وکلای مستقل تحت تعقیب قرار گرفته‌اند و حتی بسیاری از آن‌ها هم‌اکنون در زندان به سر می‌برند... من مانند کلیه‌ی همکارانم، در پایان دوره‌ی کارآموزی و زمان دریافت پروانه‌ی وکالت، سوگندنامه‌ای را امضا نمودم که به موجب آن تا زمانی که وکالت می‌کنم، جز در راه حق و حقیقت قدمی برندارم و برای احقاق حقوق موکلانم، ولو با سختی‌های زیاد، کمر همت بربندم. اینجانب باید بین سوگند حرفه‌ای‌ام و توصیه‌ی بازجویانم، یکی را برمی‌گزیدم. که من، در عمل به سوگندنامه‌ی حرفه‌ای‌ام لحظه‌ای تردید نداشته و ندارم.

۱۳۹۳ مرداد ۲۹, چهارشنبه

 
این جوان چگونه به پاسارگاد رسید؟
 
به گزارش «عصر نفت»، انتصابات غیرکارشناسی مشکل اصلی صنایع وابسته به نفت است، از جمله این انتصابات مدیریت بر شرکت بزرگ تولید قیر خاورمیانه است.

قطعا وقتی مریض می شوید باید برای درمان به سراغ یک متخصص بروید که البته در این شرایط هم معلوم نیست درمان شما بدرستی صورت بگیرد. حال فرض کنید برای درمان مریضی به سراغ یک نجار می روید در اینصورت قطعا بیماری شما خوب نمی شود زیرا یک نجار تخصص مداوای مریض را ندارد.

سید مسعود میرکاظمی رئیس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی بارها از نحوه انتصاب ها درصنعت نفت گلایه کرده و تاکید می کند انتصاب ها در این روزها جهت داراست در حالیکه باید به فکر نگاه کارشناسی در این انتصاب ها بود.

در عین حال رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران نیز از نحوه انتصاب ها در حوزه انرژی گلایه کرده و معتقد است برخی از تغییرات مدیریت در این حوزه چه در بخش دولتی و چه در بخش شبه دولتی کارشناسی نیست چرا که در اولین قدم باید مدیران ارشد فعال در این حوزه علاوه بر تحصیلات دانشگاهی دارای تجارب مرتبط با آن باشند.

به گفته وی، برای تغییرات مدیریتی باید از روش دکتر روحانی در انتخاب وزراء بهره برد، باید گفت رئیس جمهور برای انتخاب وزرای خود از جدولی با ۳۸ متغیر بهره برد که در اختیار کارشناسان قرارگرفت تا به گزینه های وزارت رای دهند و در نهایت با بررسی امتیازها گزینه های خود را برگزید.

اما متاسفانه این روزها در برخی از بخش های حوزه انرژی این روش اعمال نمی شود و برخی از انتصاب ها در بخش دولتی و غیردولتی با ابهام هایی مواجه هستند تا جاییکه کارشناسان انتصاب ها را بدون پشتوانه علمی می دانند و خواستار طرحی در جهت گرفتن مصاحبه تخصصی از مدیران ارشد در راستای فعالیت های شرکت تحت مدیریت خود شده اند.

رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران معتقد است تعیین مدیران دولتی بدون پشتوانه کارشناسی باعث می‌شود تا تغییرات مدیریتی در سطح شرکت های نیمه خصوصی و خصوصی نیز به همان روال صورت گیرد و این خود می‌تواند در بلند مدت لطمات زیادی را به اقتصاد کشور وارد کند.

به عنوان مثال بزرگترین کارخانه تولید قیر خاورمیانه طی یکسال گذشته با تغییر ۸ مدیرعامل و عضو هیات مدیره صدمات زیادی را چون کاهش رتبه صادرات و واردات در میان شرکت های عضو نفت و گازوابسته به تامین اجتماعی وارد آورده است و این‌بار نیز درراستای ایجاد آرامش دراین شرکت مدیرعامل آن تغییر کرده؛ در حالیکه شاخص ترین سابقه مدیریتی مدیرعامل فعلی فعالیت به عنوان مدیرکل روابط عمومی سازمان انرژی اتمی بوده است.

مدیرعامل فعلی شرکت نفت پاسارگاد با مدرک لیسانس مدیریت بازرگانی با پشتوانه سابقه مدیریتی چون معاون منابع انسانی و پشتیبانی شرکت سرمایه گذاری ایران خودرو، مدیر عامل شرکت بازرگانی صندوق بازنشستگی کشوری پا به شرکت نفت پاسارگاد گذاشته و شواهد موجود حاکی از ان است که هیچ تجربه فعالیت در صنعت نفت ندارد بنابراین بسیاری از کارشناسان به دلیل عدم تخصص و تجربه وی در تولید و صنعت از انتصابوی گلایه‌مندند.

به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، برخی از انتصاب ها در شرکت های شبه دولتی این روزها با رایزنی های سیاسی صورت می گیرد، درحالیکه برای انتخاب هر مدیر باید شاخص هایی چون فعالیت در آن حوزه خاص، تحصیلات مرتبط و آشنایی به مجامع بین المللی درگیر با آن صنعت مدنظر قرار بگیرد.

یک‌ماه پیش بود که جریان سازی ها علیه مدیریت سابق شرکت نفت پاسارگاد به دلیل سابقه مدیریت در یک کارخانه چوب و کاغذ بوجود آمد تا شاید مدیری با تخصص مرتبط با این حوزه برمسند مدیریت این شرکت استراتژیک بنشیند، اما این جریان سازی ها به سمتی سوق پیدا کرد که در نهایت منجر به انتصاب مدیری جدید با تخصص غیرمرتبط‌تر شد.

به نظر می رسد این روزها برخی از دست ها در تلاشند تاروند رشد صنعت قیر ایران که طی چند سال گذشته به قدرتی در خاورمیانه بدل شده را با مشکلاتی مواجه کنند تا شاید سود آن به جیب بحرینی ها که رقیب جدی ایران در منطقه هستند برود. همان اتفاقی که این روزها در بسیاری از صنایع مطرح ایران چون صنعت نفت افتاده تا جاییکه عربستانی ها از توافق هسته ای ایران ابراز نگرانی می کنند و دلیل آن را باید در افزایش لجام گسیخته وابستگی بودجه این کشور به درآمدهای نفتی جستجو کرد.

در حال حاضر به نظر می رسد این بازی در صنعت قیر نیز در حال انجام است تا جایی که یکی از بزرگترین تولید کنندگان قیرخاورمیانه این روزها با مشکلات مدیریتی دست و پنجه نرم می کند و در نهایت دود آن به چشم ایران و ایرانی خواهد رفت. بنابراین ضروری است هر چه سریعتر در تمام بخش های تاثیرگذار صنعت کشور تیم های کارشناسی برای تغییرات مدیریتی تشکیل شود و شاید به قول رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی شاید بد نباشد پیش از انتصاب هر مدیری مصاحبه ای تخصصی با آنان صورت بگیرد تا اقتصاد کشور بیش از این دچار آزمون و خطا نشود.

نامه ی یکی ازسرداران اخراجی سپاه به محمد نوری زاد

چندی پیش درمحفلی پاکت نامه ای درجیبم فروشد. سرکه برگرداندم با لبخند مردی مواجه شدم که سرورویش سپید بود. درهمان یک لبخندی که ازاو دیدم، اندوه را نیزشناختم. این آمیختگی تبسم و اندوه درنمِ اشکی که او برچشم داشت، مرا به شوق مطالعه نوشته اش ترغیب ترکرد.  اورفت ودرمیان جمعیت گم شد. ومن نامه راکه خواندم، دانستم ازسرداران اخراجی سپاه است. مطالعه ی شتابزده ی نامه ی این سرداراخراجی درهمان مجلس غریب مرامیخکوب کرد وبه چشمانم اشک وبه درونم غصه دواند. ابتدا درباره ی انتشار این نامه بسیار مردد بودم. اما خیرخواهی و غیرتی که ازکلمه های این نامه برمی جوشد، مرا برآن داشت که منتشرش کنم. تقدیم به همه فرزندان پاک نهاد ایران زمین. وبه سپاهیان درستکاری که هنوز پاک و شایسته اند. وبه سران وسردارانی که سپاه را به قهقرا سوق داده اند وهیچ ابایی ازاین که اسم نازنین سپاه درردیف لشگریان دژخیم وغارتگرتاریخ جا بگیرد ندارند. تقدیم به همه ی آنانی که برای برآمدن ایران وایرانی دل می سوزانند و صادقانه تلاش می کنند. تقدیم به رهبرجمهوری اسلامی ایران که مخاطب اصلی این نامه هموست:
سردار سپاهنامه ی یکی ازسرداران اخراجی سپاه به محمد نوری زاد
سلام ای نوری زاد عزیز، برادرجهادگرم، راوی فتح سالهای عاشقی
درهمین دوسه سال اخیر، من باتفاق عده ای دیگر از دوستانم ازسپاه اخراج شدیم. به این خاطرکه نمی خواستیم درجنایت ها وخیانت های بالادستی ها شریک باشیم. مثل خودت که نخواستی ملیجک دستگاه ملیجک دوست و ملیجک پروراین بلندپایگانِ دون باشی. با این تفاوت که اخراج تو با سروصدا انجام شد واخراج ما درسکوت وپشت درهای بسته وباحضورسه تا پنج نفری که خودشان اسم این جمع را گذاشته بودند: دادگاه نظامی.
من یک روز که تو مثل خودم نورچشمی دستگاه ولایت بودی تورا برای سخنرانی برای دانشجویان فنی دعوت کردم. صحبت زیادی بین من و تو رد وبدل نشد اما  آن روزدرردیف اول سالن نشستم تا ببینم این نوری زادی که می گویند همسنگرآوینی است ازچه دری وارد بحث می شود و ازچه دروازه ای خارج می گردد.
دوچیزازصحبت های آن روز تو به یادم مانده است. یکی کلی است ویکی موردی. کلی اش این که عالم وآدم را بهم دوختی تا به ما بفهمانی  صلاح وعاقبت بخیری مردم ایران بلکه صلاح بشریت دراین است که دررکاب ولی فقیه باشند. من ایرادی به این کلیت صحبت تو ندارم. همه ما مثل توفکرمی کردیم. توداشتی چیزی را به ما می گفتی که خیلی جلوترازامام خمینی سفره اش را پیش ما پهن کرده بود.
اما حرف صریحی که ازتو به یادم مانده این است که گفتی: “ما یک فرصت تاریخی داریم. مثل همه سلسله های گذشته. اگربرآیند رفتارما به نفع مردم بود، بقای ما امتداد پیدا می کند. اما اگرهیزم حق را اززیردیگ مردم بیرون کشیدیم و به زیردیگ خودمان گذاشتیم تردید نداشته باشیم که سقوط خواهیم کرد“.
تودرحالی آن روزازمردم وحق مردم صحبت کردی که هفته پیشش آیت الله مصباح یزدی درهمان سالن برای ما درهمین خصوص صحبت کرده بود و با آیه وحدیث سند آورده بود که درنظام اسلامی، مردم هیچ حقی ندارند. حق هرچه که هست تنها برای خدا وولی اوست. مردم گله ای هستند که نابالغ اند و خیروصلاح خود را نمی دانند وباید توسط چوپانان الهی به منزل مقصود برده شوند.
ماوسایرسپاهیان دراین سالهای پس ازانقلاب مرتب توسط سخنرانان ریزودرشت تغذیه می شدیم و خودمان هم مرتب مردم نگون بخت را با خزعبلات خود تغذیه می کردیم. گرچه دراین سالها  نسبت به رفتاربالادستی های سپاه جسته و گریخته اعتراض می کردیم اما اعتقادمان این بود که باید درسپاه بمانیم و ازاین امانت مردم و انقلاب حفاظت کنیم.
سران سپاه به هرسوراخ ناشایستی که سرفرومی بردند باید مارا که ازسرداران سرآمد سپاه بودیم توجیه می کردند. توجیه کردن ما هم کارساده ای نبود. چقدرمی توانستند با “آقا اینطورخواسته” ما را از معبر حرامخواری های خود عبوربدهند؟ حرف محوری ما این بود که می گفتیم سپاه نباید ازچارچوب وظایف قانونی خود خارج شود. آنها سالها با ” آقا اینطورخواسته” دهان مارا می بستند.
خودشان هم می دانستند که اگرتعداد این “آقا اینطورخواسته” ها زیاد شود، کارتوجیه سرداران حساس و معترض به جاهای باریک می کشد. اول سعی کردند با کشاندن ما که تعدادمان هم کم نبود به داخل گعده های خودشان که از پولهای بادآورده پربود مارا تطمیع کنند. ورود سپاه به کارقاچاق کالا و ارز درحالی صورت گرفت که بالادستی های ما ضرورت جذب سرمایه را برای اهداف انقلابی سپاه بهانه می کردند.
خنده دارنیست؟ ریاست جمهوری یک تشکیلاتی درست کرده بود به اسم “ستاد مبارزه با قاچاق کالا وارز” وهمزمان سرداران بالادستی سپاه ازجزیره های قشم وهرمزوابوموسی وحتی ازطریق پروازهای رسمی وبین المللی به همین کاریعنی قاچاق کالا وارز مشغول بودند. اعتراض گاه گاه ما باعث شد که ما به یک جمع ناراضی تبدیل شویم. شناسایی ما برای حفاظت اطلاعات سپاه کارشاقی نبود. کافی بود یک خطای آشکارصورت می گرفت تا صدای ما دربیاید.
ذهن مارا جوری تربیت کرده بودند که ما سالهای متمادی خیانت را درامتداد خدمت معنا می کردیم. چماقی درست کرده بودند ازامام وآقا وهرکجا که کارشان گره می خورد با آن چماق برسراعتقادات وباورهای ما می زدند ومارا به ضرب وزور مجاب می کردند.
من ازامروز که به دیروز خودم نگاه می کنم می بینم مردم کوچه وبازار چه راحت قضایا را تحلیل می کردند و جای ظالم و مظلوم را مشخص می کردند. درحالی که همین قضایا پیش روی ما هم بود وما تحلیل آنها را به راههای پرپیچ وخم ومسیرهای ازپیش تعیین شده می بردیم وبه نتیجه دلخواه خود می رسیدیم.
ما ورود سپاه به کارهای اقتصادی وحتی قاچاق را به اسم جذب سرمایه برای اهداف انقلابی سپاه تحمل کردیم. ورود سپاه به مسایل امنیتی واطلاعاتی را به اسم این که “وزارت اطلاعات” قاب دستمال دولت هاست وهیچ اعتمادی به آن نیست پذیرفتیم. با ورود سپاه به مسایل سیاسی به صرف این که غفلت درمجلس و دولت و نبود سپاه درجاهای حساس کشور ممکن است همان جاها را به دست معاندان ودشمنان بیندازد کنارآمدیم. اما سکوت دربرابرخونی که بعد ازانتخابات سه سال پیش ازمردم برزمین ریخته شد دیگر با “آقا اینطورخواسته” توجیه پذیرنبود. این شد که اعتراض های ما بالا گرفت. اول اعتراض بود وبعدش شد تمرد. گفتند بزنید مردم را گفتیم نمی زنیم. این اسمش تمردبود و تمرد هم سر و کارش با دادگاه نظامی است.
اول حرف ازاعدام زدند. که دستجمعی اعدامتان می کنیم. بعدش که دیدند ما تا پای مرگ ایستاده ایم خودشان کوتاه آمدند وما را به حبس های ده سال و هفت سال و پنج سال محکوم کردند وبعدا خودشان با وساطت این وآن که انصاف نیست اینها از استوانه های سپاه هستند، منت اغماض واخراج وبازنشستگی را حلقه گوشمان کردند. باورکن نوری زاد عزیز ازروزی که اخراج شده ام پرده های جهل یکی یکی از مقابل چشمانم کناررفته است. حالا می فهمم که چرا یک جوان هجده ساله چیزهایی را با مراجعه به عقل ساده خود می فهمیده ومن با عقل بسیط خود همانها را نمی فهمیدم.
من حالا می فهمم خروج یک کمپرسی جنازه جوانان هجده و نوزده ساله ازدرزندان اوین درسال شصت وهفت هیچ تعریفی جز جنایت نداشته ومن که سالها پیش این کمپرسی های پرازجنازه را به چشم خود دیده بودم وآن را به اسم ضرورت انقلابی توجیه کرده بودم، یک کوربه تمام معنا بوده ام. کوری که به صورت ظاهر چشم داشته اما جنایت را به ضرورت تفسیرکرده و از روی خون بچه های مردم گذشته وبرآن پا نهاده است.
این نامه را بخاطراین برای تو می نویسم که به مردم بگویم هنوز نیز درسپاه سرداران و افسرانی هستند که نسبت به جنایت ها وخیانت های سپاه حساس و معترضند ومانده اند تا روزی به مردم بپیوندند که ضرورت آن بیشترازامروز است. روزی که سپاه خواه ناخواه به روی مردم آتش خواهد گشود وپرونده اش را به خون مردم خواهد آلود تا شخصیت دریده ای که پیدا کرده کامل شود.
یکی از جرم های من می دانی چه بود؟ “تکثیروانتشارنامه اول ودوم وسوم نوری زاد درمیان سرداران سپاه وخانواده پاسداران“. البته من این کاررا انکارنکردم. با اولین قطره خونی که ازمردم کوچه وخیابان به زمین ریخته شد همین تردید ها وترک خوردن های مورد نظرتو مثل خوره به جان من و امثال من هم افتاد. تو شانس این را داشتی که رسما ازمردم عذرخواهی کنی وما به هزاردلیل که عمده ترینش شرم فراوان ونداشتن شهامت است، این عذرخواهی را به فرصتی که نمی دانم کی فرا می رسد موکول کردیم.
دریکی ازنوشته هایت به مسئله هسته ای گفتی “قمارهسته ای“. من خودم ازنزدیک درجریان این قماربوده ام. بخش وسیعی ازکارهای سایت نطنزوفردو را ازطریق دوستان بلافصل خود تعقیب می کردم. که قراربالا دستی ها ازاین “استفاده صلح آمیز” چه بوده وقراربوده به کجاها نیزختم شود!! نمی خواهم دراین خصوص پرده دری کنم اما ورود ما به این قماربا تأکید مستقیم همان مولایی صورت گرفت که این روزها برای خروج از بن بست های بین المللی میلیارد میلیارد به حساب چین روسیه پول واریز می کند که هوایش را درنشست های بین المللی داشته باشند و هرطورشده بشاراسد را برتخت خونینش حفظ کنند.
جالب نیست؟ سابقا ما به چین وروسیه پول می دادیم که برای ما نیروگاهی بسازند و جنسی به ما بفروشند اما این روزها این دوکشور زیرک بخاطر نگهداشتن بشاراسد ازکیسه مردم ما پول برمی دارند. بساط این قماربزرگ که عواقب باخت آن حالا حالاها گریبانگیر ملت ایران است توسط رهبری صورت گرفته ومی گیرد که همین کارش می توانست او را به محکمه بکشاند واورا ساقط کند.
رهبری که مجلس را به قول تو از ریخت انداخته وهمه نمایندگان را به عده ای چاپلوس و بی اراده تغییرهویت داده، رهبری که دولت مطلوبش از خفیف ترین دولت هاست و آدم را به یاد حاکمان بی خرد دوره قاجارمی اندازد، رهبری که دستگاه قضایی اش دستمال بیت مکرمش است، ورهبری که همه سرمایه اش را درقمارزندگی اش به دست سپاه سپرده تا سپاه همین سرمایه را درچیزی به اسم “ماندن برقدرت” برایش سرمایه گذاری کند، این رهبرمدتهاست که خود به دست خود ساقط شده. طبق همان موازین واصولی که درعرف وشرع، حقانیت وبقای یک ولی فقیه را با آن می سنجند. مگرمی شود ولی فقیهی دستش به خون مردم آلوده شده باشد و هنوز نورچشمی خدا باشد؟
نوری زاد عزیز، این روزها تو بلندگوی امثال من هم هستی. توفقط ازحقوق تباه شده مردم نمی نویسی. ازامثال من هم می نویسی که درپشت درهای بسته ما را به اعدام دروضعیت جنگی تهدید کردند و خودشان یک جوری سروته آن را با اخراج ما بهم آوردند. من به تومی گویم که سپاه تاگلو درفساد وغارت وخون فرورفته است.
درزندگی من وامثال من ازدلارهای نفتی و پولهای حرام قاچاق وزدوبندهایی که تو درنوشته هایت به گوشه هایی ازآنها اشاره کرده ای خبری نیست. خانه های سازمانی را که ازما گرفتند ما مدتها برای تهیه مسکن به هرطرف دویدیم. با سروصورتی که ازما سفید شده بودو عمری که گذشته ورفته بود و شهامتی که نیست تا به مردم بگوییم این سپاهیان چه پولهایی از کیسه شما برداشته اند وبرمی دارند.
من بدلیل شاخص بودن مسئولیتم هرچه بگویم شناسایی می شوم. مجبورم کلی بگویم وبگذرم.  سپاه رسما برای حذف آقای میرحسین موسوی برنامه ریزی کرد و مستقیم ازخود رهبردستخط داشت و قدم به قدم هم با خود رهبرهماهنگ شد و قدم به قدم هم برای زدن ها و کشتن هایش از بیت معظم اجازه گرفت.
دریکی ازنوشته هایت بخوبی به جریان حکم فرماندهی قرارگاه ثارالله اشاره کرده ای. رهبرازآقای رحیم صفوی پرسید اگر مردم ریختند به خیابانها و زدند و شکستند وآتش زدند حاضری با تانک ازرویشان بگذری؟ رحیم صفوی گفت بله و آقا حکمش را داد دستش.
این سرداران وسران سپاهی که من می شناسم هیچ راه برگشتی ندارند. اینها به همین راه با سماجت ادامه خواهند داد. اگرشده یک ملیون نفرازمردم ایران را به گلوله ببندند وبکشند که خود بمانند حتما این کاررا می کنند. هم پول دارند هم اسلحه. تنها امید من به پاسدارانی است که به قول تو پاک وانسان هستند. اینها ازداخل سپاه با سپاه دست به یقه خواهند شد. ما نیز مانده بودیم برای یک چنین روزهایی. اما شناسایی شدیم یا بی گداربه آب زدیم و اخراج شدیم. اما نوید بدهم که درداخل سپاه فراوانند پاسدارانی که اصل ونسب دارند و نمی خواهند واجازه نمی دهند دستشان به خون مردم آلوده شود.
حرف آخر من درباره این روزهای مردم بی دفاع ایران است که اسیرمشتی ابله شده اند. این رییس جمهوری ابلهی که می گفت: “آنقدر قطعنامه برعلیه ما صادر کنند تا قطعنامه دونشون پاره بشه” بیاید و این بساط بین المللی را که علیه ما پهن شده جمع کند. رییس جمهوری که دلبخواه شخص رهبربود و او همه چیزش را فدای بالاآمدنش کرد حالا بیاید واین فلاکت را از سرایران وایرانی کناربزند.
من دیدم نمایندگان ابله ترمجلس دوفوریت بستن تنگه هرمز را تصویب کرده اند این نامه را نوشتم تا بعنوان یک کارشناس نظامی بگویم همه عُده و عُرضه ما درمقابل ناتو و ناوهای جنگی آمریکا زیاد زیاد دوام بیاورد نهایتا دوازده ساعت تا یک روز است. بعدش که همه زیرساخت های ما را زدند وکاری هم ازموشک های مشکوک ما برنیامد، ملت ما را گلوله می کنند و می فرستند به چهل سال قبل. می رویم پشت سرافغانستان وکاسه گدایی دردست می گیریم.
این را هم بگویم ونامه ام تمام کنم که: دراین قمارهسته ای، ابله باشند اعضای آژانس که باورکنند اینهمه تأسیسات روزمینی و زیرزمینیِ رهبربرای استفاده صلح آمیزازدانش هسته ای بوده و برای غنی سازی بیست درصدی اورانیوم. جناب رهبرگفت که ما دروغ نمی گوییم و غیرازاستفاده صلح آمیز قصد وغرضی نداشته ایم ونداریم. این یک دروغ علنی وآشکاراست. خود او وخیلی ازماها می دانیم که این حرف یک دروغ استراتژیک ومصلحتی است. یک دروغ ازطرف کسی که برای حفظ نظام هم نباید دروغ بگوید. چرا که دروغ به این بزرگی اول برآیندش همین سقوط اوست از منصبی که برآن نشسته ودست ازآن نمی کشد.
الف – میم : سردار اخراجی سپاه

بحث کشتار ۶۷ خط قرمز باندهاي رژيم در جلسه استیضاح وزیر علوم

در جلسه استيضاح وزير علوم كابينه روحاني در باره كشتار ۶۷ كه خط قرمز باندهاي رژيم است . آصفري عضو کمیسیون امنیت مجلس وحوش راجع به ايميل بخشی از «نامه یکی از سرداران اخراجی سپاه به محمد نوری‌زاد» که در تیرماه ۱۳۹۱ در وبسایت رسمی نوری‌زاد منتشر گردید؛ وبراي ۴۰۰ نفر از اساتید دانشگاه ارسال شده است، اعتراض كرد و گفت: «یک نمونه که برای ۴۰۰ نفر از اساتید دانشگاه ارسال شد این است: «خروج یک کمپرسی جوانان ۱۸ و ۱۹ ساله از اوین در سال ۶۷ هیچ تعریفی جز جنایت نداشته، من که سال‌ها پیش این را دیدم و به اسم ضرورت انقلابی تعبیر کردم کور بودم»؛ چرا سیاه‌نمایی می‌کنند؟ چه کسی این را دیده؟»
به گزارش حکومتی ايسنا، محمدحسن آصفری، نماینده موافق استیضاح رضا فرجی دانا، وزیر علوم، در سخنان خود در صحن علنی مجلس، بار دیگر بحث کشتار ۶۷ را مطرح ساخت. وی در بخشی از سخنان خود در انتقاد از فرجی دانا، گفت:
«انتصاب افراد مساله‌دار و سوءاستفاده از شبکه‌های ارتباطی نیز مسائل دیگری است که باید عنوان کرد. این افراد با استفاده از شبکه‌های رسانه‌ای به صورت گسترده مطالبی را برای اساتید ارسال می کردند. یک نمونه از آن‌ها که برای ۴۰۰ نفر از اساتید دانشگاه ارسال شد این است: «خروج یک کمپرسی جوانان ۱۸ و ۱۹ ساله از اوین در سال ۶۷ هیچ تعریفی جز جنایت نداشته، من که سال‌ها پیش این را دیدم و به اسم ضرورت انقلابی تعبیر کردم کور بودم»؛ چرا سیاه‌نمایی می‌کنند؟ چه کسی این را دیده؟
وزیر علوم در پاسخ به انتقاد آصفری گفت: «یک ایمیل ضد انقلابی را کسی توزیع کرده، پرونده این فرد آمده هیات بدوی وزارت علوم و اخراج کرده، ما با کسی شوخی نداریم، ما به ضد انقلاب باج نمی‌دهیم». لاریجانی پس از این سخن فرجی دانا گفت: «امروز شدیم صندوقچه اسرار آقایان». فرجی دانا هم گفت برای این‌که صندوقچه سنگین نشود، اجازه بدهید این را ادامه ندهیم.

استیضاح کشتار ۶۷ در جلسه استیضاح وزیر علوم

آصفری: چرا سیاه‌نمایی می‌کنند؟ چه کسی این را دیده؟ / لاریجانی: شدیم صندوقچه اسرار آقایان

استیضاح کشتار ۶۷ در جلسه استیضاح وزیر علوم
آصفری، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس: «یک نمونه که برای ۴۰۰ نفر از اساتید دانشگاه ارسال شد این است: «خروج یک کمپرسی جوانان ۱۸ و ۱۹ ساله از اوین در سال ۶۷ هیچ تعریفی جز جنایت نداشته...»
محمدحسن آصفری، نماینده مردم اراک در مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، نماینده موافق استیضاح رضا فرجی دانا، وزیر علوم، در سخنان خود در صحن علنی مجلس، بار دیگر بحث کشتار ۶۷ را مطرح ساخت.
به گزارش ایسنا، وی در بخشی از سخنان خود در انتقاد از فرجی دانا، گفت:
انتصاب افراد مساله‌دار و سوءاستفاده از شبکه‌های ارتباطی نیز مسائل دیگری است که باید عنوان کرد. این افراد با استفاده از شبکه‌های رسانه‌ای به صورت گسترده مطالبی را برای اساتید ارسال می کردند. یک نمونه از آن‌ها که برای ۴۰۰ نفر از اساتید دانشگاه ارسال شد این است: «خروج یک کمپرسی جوانان ۱۸ و ۱۹ ساله از اوین در سال ۶۷ هیچ تعریفی جز جنایت نداشته، من که سال‌ها پیش این را دیدم و به اسم ضرورت انقلابی تعبیر کردم کور بودم»؛ چرا سیاه‌نمایی می‌کنند؟ چه کسی این را دیده؟
لازم به توضیح است که جمله‌ای که آصفری نقل کرده، بخشی از «نامه یکی از سرداران اخراجی سپاه به محمد نوری‌زاد» است که در تیرماه ۱۳۹۱ در وبسایت رسمی نوری‌زاد منتشر گردید؛ در بخشی از این نامه آمده بود:
من حالا می‌فهمم خروج یک کمپرسی جنازه جوانان ۱۸ و ۱۹ ساله از در زندان اوین در سال ۶۷ هیچ تعریفی جز جنایت نداشته و من که سال‌ها پیش این کمپرسی‌های پر از جنازه را به چشم خود دیده بودم و آن را به اسم ضرورت انقلابی توجیه کرده بودم، یک کور به تمام معنا بوده‌ام. کوری که به صورت ظاهر، چشم داشته اما جنایت را به ضرورت تفسیر کرده و از روی خون بچه‌های مردم گذشته و بر آن پا نهاده است.
وزیر علوم در پاسخ به انتقاد آصفری گفت: «یک ایمیل ضد انقلابی را کسی توزیع کرده، پرونده این فرد آمده هیات بدوی وزارت علوم و اخراج کرده، ما با کسی شوخی نداریم، ما به ضد انقلاب باج نمی‌دهیم...؛ من از ورود یکی اساتید ضد انقلاب جلوگیری کردم و گفتم که حقوقش را هم باید پرداخت کنیم تا تکلیف نهایی مشخص شود، اما حق ورود به دانشگاه ندارد». لاریجانی پس از این سخن فرجی دانا گفت: «امروز شدیم صندوقچه اسرار آقایان». فرجی دانا هم گفت: «برای این‌که صندوقچه سنگین نشود، اجازه بدهید این را ادامه ندهیم.»
در بخش دیگری از جلسه استیضاح نیز سید حسین نقوی‌نژاد حسینی، نماینده دیگر موافق استیضاح، خطاب به فرجی دانا گفت«آقای وزیر! چرا محمد نوری‌زاد مهمان انجمن اسلامی دانشگاه‌ها می‌شود؟»
آصفری در بخش دیگری از سخنان خود نیز گفت: «در دوره وزارت فرجی دانا در دانشگاه‌ها نشریاتی منتشر می شوند که اصلا مجوزی نگرفته‌اند. به عنوان مثال، در یکی از نشریات دختری دانشجو نوشته: «من شکلات نیستم.... من ناموس نیستم... من یک زنم.... بهشت زیر پای من نیست.... این حرف‌ها مخالف سخن امام است که گفت بهشت زیر پای زنان است.»
بر اساس گزارش ایسنا، نماینده مردم اراک در ادامه اظهارات خود، ترویج فرقه‌‌های بهاییت و وهابیت را از موارد دیگری دانست که در دوره فرجی دانا رشد کرده، او همچنین به قبح‌زدایی از آشوبگران، ترویج مارکسیسم، سیاه‌نمایی علیه مجلس، نمایندگان و سازمان صداوسیما، کمرنگ شدن نقش استعمار در وقایعی چون ۲۸ مرداد، زیر سوال بردن پشتوانه نظری انقلاب، تمجید از آیت‌الله منتظری و مخدوش دانستن نظریه ولایت فقیه، پرداختن به خواننده‌های مساله‌دار خارج از نظام، زیر سوال بردن تسخیر لانه جاسوسی اشاره کرد.

۱۳۹۳ مرداد ۲۷, دوشنبه

در پی شورش در زندان قرل حصار کرج و همچنین تجمع خانواده‌های زندانیان اعدامی مقابل زندان، تعدادی از زندانیان این زندان در درگیری با یگان حفاظت این زندان کشته و زخمی شدند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران روز جاری مورخ ۲۶ مردادماه، در پی انتقال دسته جمعی تعدادی از زندانیان محکوم به اعدام این زندان برای اجرای حکم، زندانیان ساکن واحد ۱ و نیز واحد ۲، سالن‌های ۲ و ۳ زندان قزل حصار شورش کرده و با زندانبانان و یگان حفاظت زندان درگیر شدند. یگان حفاظت زندان برای مهار خشونت‌ها و اعتراض زندانیان شورشی از سلاح گرم استفاده نمود که این موضوع باعث کشته و زخمی شدن تعدادی از زندانیان محبوس در این زندان شد. در زمان تدوین این گزارش از تعداد دقیق کشته و زخمی شدگان همچنان اطلاعی در دست نمی‌باشد. با این حال گزارش شده است زندان در وضعیت فوق العاده اما در کنترل یگان حفاظت زندان قرار دارد. سالن‌های مورد اشاره عمدتاً محل نگهداری زندانیان محکوم به اعدام هستند
همچنین هرانا گزارش می‌دهد، همزمان با اعتراضات داخل زندان، خانواده‌های تعدادی از زندانیان محکوم به اعدام که در مقابل درب زندان تجمع نموده بودند نیز به اعتراض پرداختند. این موضوع باعث شد تا با حضور ده‌ها دستگاه ماشین پلیس و آتش نشانی برای متفرق کردن آنان تلاش شود. نیروهای انتظامی بوسلیه پاشیدن آب و استفاده از باتوم سعی در متفرق کردن خانواده‌های معترض نمودند از بازداشت‌های احتمالی در این رابطه همچنان اطلاعی در دست نیست.

تفهیم اتهام مجدد دانشجوی زندانی، پس از ضرب و شتم در سالن ملاقات

روز پنج شنبه 23 مرداد، محمد مهدی ابیات، دانشجوی 22 ساله رشته کامپیوتر که دوران حبس خود را در زندان رجایی شهر کرج می گذراند، در خصوص  توهین به ماموران زندان، تفهیم اتهام شد!
بنا بر اطلاع “کمپین صلح فعالان در تبعید”، تفهیم اتهام  مهدی ابیات توسط بازپرس سالاری در محوطه زندان در حالی صورت گرفته که وی پیشتر روز چهارشنبه 31 اردیبهشت سال جاری، هنگام ملاقات با خانواده اش، توسط زندانبانان مورد یورش و ضرب و شتم شدید قرار گرفته بود و از ملاقات با خانواده اش منع شد.
ضرب و شتم این دانشجو در مقابل چشمان خانواده اش، با اعتراض شدید آنها همراه شد اما زندانبانان به جای رسیدگی به اعتراضات این خانواده، خواهر این زندانی سیاسی را به حدود 2 ساعت بازداشت و مورد تهدید و اذیت و آزار قرار دادند.
مهدی ابیات همچنین روز شنبه 3 خرداد، پس از شکایت از  ماموران زندان، به سلول‌های انفرادی زندان رجایی شهر منتقل شده بود.
محمدمهدی ابیات، از زندانیان پس از انتخابات سال 1388 می باشد. او پس از  بازداشت، مدتی به قید وثیقه از زندان آزاد شد اما نهایتا در دادگاه انقلاب به تحمل 15 ماه زندان محکوم شد.
وی که در حال حاضر در سالن 12 زندان رجایی شهر دوران محکومیت خود را می گذراند، با خطر صدور حکم جدید مواجه است.

۷۵ ضربه شلاق سزای توهین به یک مقام دولت روحانی


دو عکاس به اتهام توهین به یک مقام دولتی در یکی از استان‌های ایران، مجموعا به ۷۵ ضربه شلاق محکوم شدند.
به گزارش ایسنا، یکی از شعب دادگاه عمومی قزوین با صدور حکمی، خلیل امامی و عباس علیپور دو تن از عکاسان قزوینی را به اتهام توهین به مدیرکل میراث فرهنگی این استان، مجموعا به ۷۵ ضربه شلاق محکوم کرد.
یکی از این عکاسان گفته است: «بر اساس حکم اولیه شعبه ۱۰۲ دادگاه عمومی قزوین، من به اتهام توهین، به ۲۵ ضربه شلاق محکوم شدم و عکاس دیگر نیز به همین اتهام به ۵۰ ضربه شلاق محکوم شد.»
محمدعلی حضرتی‌ها مدیر کل سازمان میراث فرهنگی استان قزوین شاکی پرونده این دو عکاس است.
وی که پیش از این مشاور فرهنگی استاندار قزوین بود، ۱۳ مرداد امسال به سمت مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان قزوین منصوب شد.