آیتالله خامنهای امور بازرسی وزارت نفت را به برادر خود سپرده... وزرا میروند و میآیند اما سید حسن خامنهای باقی است. برادر بزرگتر از طریق بنیادش پول زیادی به چنگ آورده و سید هادی نیز حاشیه امن خودش را دارد و از نداری به دارایی رسیده است.
شناخت خانواده رهبری به این راحتیها نیست. حمید رضا فروزانفر، نوه خواهر بزرگتر سید علی خامنهای این فضا را بازتر میکند:
اسم واقعی شما چیست؟ گویا خانواده خامنهای با اسم دیگری شما را میشناسند.
اسم شناسنامهای من حمیدرضا فروزانفر است ولی در خانواده مرا مسعود صدا میکنند. این مساله مرسوم است، مثلا میدانم مسعود(پسر آقای خامنهای) هم اسمش محسن است از آنجا که فامیل پدربزرگ من، داماد خانواده خامنهای، شمساللهی بود، هر موقع در ارتباط با «بیت» قرار میگرفتیم و میخواستیم آنجا برویم، اسم من مسعود شمساللهی رد میشد که من هم از این بابت خیلی شاکی بودم.من را سالهای سال به این نام «مسعود شمساللهی» میشناختند و در واقع تبدیل به یک هویت جداگانه برای من شده بود و اختراع بیت بود و هیچ نقشی در آن نداشتم.البته دو اسمه بودن مساله ای نیست اینکه شما دو اسم و دو فامیل داشته باشید مساله ساز است.
شما سالهاست با خانواده رهبری در ارتباط هستید. یادتان میآید از چه زمانی رابطه شکل گرفت؟
ارتباط من با خانواده ایشان بیشتر از طریق مادربزرگم که خواهر آقای خامنهای هستند شکل گرفت و اولین چیزهایی که به ذهنم میرسد از این رابطه، برمیگردد به سال ۱۳۶۸ که برای اولین بار همراه خانواده خودم به دیدار ایشان رفتیم. اولین تصویر ذهنی من از آقای خامنهای که توی ذهنم هست و دیدمشان، بر میگردد به سال پنجم ابتدایی در سال ۶۸.
شما با فرزندان ایشان از همان موقع در ارتباط بودید؟
بله، من با مسعود و میثم و همینطور برادرزاده آقای خامنهای، حامد خامنهای، که با هم رفیق بودیم و از دوران کودکی با هم بزرگ شده بودیم، تقریبا همسن هستیم. مسالهای که وجود داشت این بود که من فامیل درجه ۲ به حساب میآمدم، نوه خواهر بودم، و ارتباطی که با فامیلهای درجه یک دارند اندکی متفاوت است با روابطی که با فامیلهای دورتر دارند، اما من به هر شکل سعی میکردم که ارتباط برقرار کنم و دوران هم دوران نوجوانی بود، کلی کنجکاوی و در واقع جستوجوگری در ذهنم بود که مرا به آنها وصل میکرد، بهخصوص با مسعود و میثم و حامد.
حالا شما دو سالی است که عملا از کشور خارج شده اید. در این محدوده زمانی، و با توجه به دیدار اخیرتان، آیا متوجه هیچ تغییری هم شدید؟
بگذارید جور دیگری جواب بدهم. من در طول بیست و دو سالی که از رهبری آقای خامنهای میگذرد، متناوب رفت و آمد داشتهام، خارج از چارچوب خانواده، به خاطر اینکه توی آن مقطع آدم مذهبیای بودهام و بسیار هم آرمانگرا، در سنین حدود بیست سال، ایدههایی در ذهنم شکل میگرفت که فکر میکردم با حضور در چنین فضایی، ممکن است بتوانم مثمر ثمر واقع شوم، بنابراین، بهتناوب درخواست میکردم که در نماز های مغرب و عشا حضور داشته باشم و با بچهها شروع کنم به بحث کردن، اگر بشود با خود آقای خامنهای در ارتباط باشم و حرف بزنم که این البته خیلی ایده خامدستانهای بود، برای اینکه هر چه جلوتر آمدم، دیدم فضای بیت جوری نیست که کسی بتواند حرفی بزند، حتی اگر درست باشد، تحلیل من از آن مقطع این بود که بیت رهبری، خیلی کانالیزه شده است و یک عده آدم هستند که یکسری اخبار و اطلاعات را به بیت رهبری میدهند، حالا در درست و نادرستی آنها شک داشته باشیم یا شک نداشته باشیم، تصمیمات اینجوری ساخته میشوند. یعنی ساختاری داشت بیت رهبری که بسیار بسته بود و کسی نمیتوانست وارد حلقههای نزدیکتر شود. من هم آنجا یک پسر نوجوان بودم، بازیگوشی میکردم، شیطنت میکردم، و سعی میکردم از یک سری چیزها سر در بیاورم، در حد توان ذهنی خودم، در دوران نوجوانی و دبیرستان.
هر چه جلوتر آمدم، بیشتر توی ذوقم خورد و در واقع بیشتر توی روحیاتم تاثیر گذاشت، برای اینکه احساس کردم آن تفکرات ایدهآلگرانه که دارم، هیچوقت به منصه ظهور نمیرسد برای آنکه یک عده آدم هستند که مانعاند و اساسا نمیگذارند این صدای متفاوت به گوش کسی برسد.
آیا شما تنها کسی از کل مجموعه فامیل بودید که صدای متفاوتی داشت؟
من در خانوادهای بزرگ شدم که همیشه از فعالیت مستقیم سیاسی پرهیز داده میشده. پدربزرگ من آقای شمساللهی داماد خانواده خامنهای، روحانی میانه رویی بودند که سرشان به کار خودشان بود. شرعیات را مدنظر قرار میدادند و معتقد بودند ورود به سیاست آدم را از زندگی عادی خودش میاندازد. ممکن است آن هوش و ذکاوت لازم را نداشته باشیم و ابزار دست عدهای شویم که حاصلی برای ما نخواهد داشت جز از دست دادن زمان و موقعیت درسی و این حرفها. در یک چنین فضایی و با داشتن چنین نسبت خانوادگی با توجه به آن چه در بطن جامعه میگذرد داشتن نگاه و صدای متفاوت ناخودآگاه تبدیل به «تضاد» بین نسل قدیم و جدید میشود. ولی شرایط هیچگاه طوری نبود که مسائل را علنا مطرح کنیم، هر چه جلوتر آمدیم، این تضادها که در سطح جامعه بیشتر شد، این فضا را هم برای ما ایجاد کرد که در جمعهای خانوادگی، بهمناسبت ماه رمضان یا بهمناسبت عید و عروسی و هرچیز، بحثهایی صورت بگیرد، بهویژه این اواخر. چه بسا که قبلا این همه وضعیت حاد نبود. این تفکیک بین اعضای خانواده نسبتا جدیدتر است. به همان میزانی که ما از بیرون «فیدبک» میگرفتیم، در داخل بیت فضا برای ما بستهتر میشد. من خودم به یاد ندارم که ما با آقای خامنهای توانسته باشیم مستقیما وارد بحثی بشویم. این اساس غیر ممکن بود. اگر هم صحبتی بود، با مصطفی، با مجتبی، با مسعود و حتی با میثم. میثم توی این موارد کمتر از بقیه دخالت میکرد. بحثها در حد تبادل نظر بود و بعضی اوقات هم تند میشد. من شنیدم بعد از ماجرای جنبش سبز، در برابر سوال «این چه رفتاری است که با بچههای مردم کردهاید و با آقایان موسوی و کروبی چه کاری است که کردهاید؟ اینها به هر حال کاندیداهای همین نظام هستند؟» آقای مجتبی خامنهای به صراحت گفته بود «ما خیلی در مورد اینها لطف کردهایم و اینها را باید از همان روز اول میسوزاندیم و از بین میبردیم تا اینکه کار به اینجاها نکشد».
از آنجایی که هیچکدام از اعضای خانواده، سیاستمدار نبودند و کار سیاسی نمیکردند، و فضای بیت هم یک فضای بالاجبار خانوادگی تعریف میشد، نمیتوانستیم زیاد مسائل سیاسی را مطرح کنیم، اما به هر شکل حرفمان را می زدیم و گاهی با نرفتنمان اعتراضمان را بیان میکردیم، تا این اواخر که خیلی از مسائل رو شد و قابل اغماض هم نبود. بنابراین حضور یک نفر در جمع خانوادگی به معنای تایید بود و نرفتن به معنی عدم تایید.
در سفر اخیرم به ایران، برداشت من این بود که قضیه خیلی حادتر از این حرفهاست. آقای خامنهای به چیزی بهنام «صله رحم» در روابطش معتقد است و از آنجا که خودش محدودیت دارد برای دیدن اعضای خانواده، از فامیل دعوت میکند که به دیدنش بروند، و خیلی هم معتقد بوده که باید همیشه این مساله انجام شود. اما بر سر مواضع فکری اعضای خانواده، این «صله رحم» که جزو یکی از سنتهای اسلامی هست را عملا حذف کرده است. و رسما دیگر ایشان است که دعوت نمیکنند چون ما مثل ایشان فکر نمیکنیم. و این برای من خیلی جالب بود. در خود اعضای خانواده خامنهای (برادرها و خواهرها) این شکاف و انشقاق کاملا دیده میشود. یا به دلایلی و به خاطر منافعی سعی شده این ارتباط را حفظ کنند که مبادا از طرف بیت رهبری محکوم بشوند به اینکه طرفدار طیف خاصی هستن دیا کاملا طرد شدهاند چون طور دیگری فکر میکرده اند.
این طرفداری یا عدم طرفداری میتواند ضرها و منافعی برای اعضای فامیل داشته باشد. در باره اعضای خانواده شایعاتی هست، در باره برادر بزرگتر شایعه است که از امکانات مالی ویژهای برخوردار است، یا برادرشان حسن که ناظر بر امور نفت کشور است. اطلاعاتی در باره مجموعه روابط مالی اینها دارید، آیا هیچگاه در سطح خانواده در باره این افراد حرفی زده میشود؟
در مورد این دو برادر، گرچه سند و مدرکی به همراه ندارم که ارایه کنم، اما اطلاع دقیق دارم. در طول بیست سال در باره اینها شنیدهام و دیدهام. در مورد برادر بزرگتر، ایشان در سال ۷۸ یک کنفرانس بزرگ بینالمللی برگزار کردند، برای احیای فلسفه ملاصدرا با این انگیزه که ما یک بار دیگر آوازه حکمت اسلامی را جهانی کنیم. این ظاهر مساله بود و این تبدیل شد به یک بنیادی که قرار شد آثار ملاصدرا را به صورت تصحیح شدهای برای چاپ و نشر آماده کند. تا آنجایی که من میدانم، چیزهایی را که میدیدم برایم عجیب و غریب بود. قیمت بلیتها و هزینه مهمانیها و هتلها. تا زمانی که در چارچوب فلسفه اسلامی بود، آدم میتوانست یک موضوعیتی برایش پیدا کند، اما در دراز مدت اگر چنین مجموعهای مستقیما از پول نفت، تغذیه کند، کما اینکه گفته میشد آقای مهاجرانی برایش مستقیما ردیف بودجه گرفته بودند در وزارت ارشاد، در دراز مدت، بنیاد حکمت اسلامی صدرا تبدیل شد به یک مجموعه کاملا اقتصادی که گهگداری هم کار علمی انجام میدهد. یک مجموعههای صنعتی را به ثمن بخس در اختیار اینها قرار دادند و خریداری کردند با این توجیه که هزینههای این مجموعه را از بخشهای صنعتی تامین کنند. این را کارشناسها باید بنشینند و ببینند چقدر خروجی داشته، این از عهده من خارج است چون من کلیت ماجرا را دیدهام، و میتوانم به کسانی ارجاع بدهم که میتوانند این مساله را با رقم و عدد ثابت کنند.
در مورد آقای حسن خامنهای هم، ایشان سالها مدیر کل ارشاد در مشهد بودند، بعد به تهران میآیند و از سالها پیش رئیس بازرسی وزارت نفت میشوند. و ایشان نظارت میکنند بر قراردادها و این پولی که جابجا میشود به کجاها میرود و به کجاها نباید برود. برای اینکه بتواند کنترل کند که پول نفت کجا هزینه شود. تسلط بر پول نفت و دعوا بر سر آن از خیلی قبل تر وجود داشته، حتی از زمان آقای زنگنه دست آقای سید حسن خامنهای و رهبری بوده است. این از مستقیمترین دخالتهای بیت رهبری در عرصه نفت است که البته مستقیما به خود ایشان بر میگردد.
یکی از برادرها که در سوی مقابل است، سید هادی خامنهای است، نماینده سابق مجلس و ناشر روزنامه، اما همه از ایشان به عنوان یک فرصتطلب حرف میزنند. آیا این مساله صحت دارد؟
دقیقا. آقای هادی خامنهای بسیار آدم باهوشی است و بلد است از باد مخالف چگونه استفاده کند. در شرایطی که اوضاع خوب نیست میداند چه کار کند و در شرایطی که کشور آماده است، میآید اظهار نظر میکند. اگر روند موضعگیریهای هادی خامنهای در دوسال گذشته را بررسی کنید، میبینید که نزدیک به صفر است، در صورتیکه این آدم در خفا مشغول مالاندوزی است، حلال و حرامش را باید بنشینیم صحبت کنیم، اما مسلما آن چیزی که برای من واضح است، بر پایه رانت است، چون من به خوبی یادم است ایشان در خانه سازمانی نیروی هوایی زندگی میکردند و وضع خوبی نداشتند، عبا و عمامه ایشان سال به سال تغییر نمیکرد. از یک مقطعی به بعد وضعیت ایشان تغییر کرد، در یکی از بهترین مناطق خانه گرفتند، وضعیت خانه، ماشین و هر آنچه عرف به نام ثروت میشناسد. ایشان سوژه جالبی هستند و در خفا کار میکنند...یکی به نعل و یکی به میخ...و هر جا لازم باشد وجهه اصلاح طلبی خودش را دارد، حاشیه امنیتی هم برای خودش دارد چون برادر رهبر است و در این اوضاع به هم ریخته جزو معدود کسانی است که خیلی راحت کار میکند.
خب کسان دیگری هم از مجموعه فامیل هستند که مثلا در ساختارهای حکومتی و دولتی حضور داشتهاند، در دولت یا سفارتخانهای... نگاه افراد فامیل به ایشان چگونه است؟
برخی از اینها هستند که در قالب روزنامهنگار اصلاح طلب هم وارد میشوند و احیانا در سفارتخانهای هم مشغول کار میشوند و جوری رفتار میکنند که اگر مزدور جمهوری اسلامی نباشند، حرفهایشان به درد جلو بردن چندین سناریو میخورد. هر کدام که به هدفی نزدیکتر باشد...بیشتر منافع حزبی برایشان مهم است تا منافع ملی. به خاطر موقعیت فامیلی هم یک حاشیه امنیت برای خودشان قایل هستند. در ایران که بودم، نظر اعضایی از فامیل را در باره چنین افرادی گرفتم که با نظر من همسان بود. من منابع خودم را نمیتوانم معرفی کنم، اما در مورد این دسته میگویند که هم از توبره میخورند و هم از آخور. متناسب با شرایط ممکن است درست را غلط نشان دهند و غلط را درست. اینها با افکار عمومی بر اساس منافع خودشان بازی میکنند که به نظر من کار کثیفی است. شاید به نحوی دارند به بقای نظام اسلامی کمک میکنند، از زاویه دید خودشان. این حرفهای این عده که میخواهند جا بیاندازند که مشکل با «اصلاح» حل میشود، برای من قابل هضم نیست و از نظر بسیاری از اعضای خانواده هم منطقی بهنظر نمیآید. برخی از این افراد فامیل ممکن است در پس پرده کاری کنند و تعداد اندکی هم با ژست اصلاحطلب در عرصه عمومی.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر