روز چهارشنبه (۲۵ فروردین-۱۳ اپریل) لیلا لیافت، همسر علیرضا رجایی، زندانی سیاسی پیشین، تصویری از او را در صفحهی فیسبوک خود منتشر کرد که وی را در وضعیتی بسیار متفاوت با گذشتهاش نشان میداد.
آنچه در ادامه میآید، یادداشت رضا علیجانی، فعال سیاسی مقیم فرانسه و دوست و همفکر آقای رجایی دربارهی این عکس است. با این توضیح که علیرضا رجایی، در آبانماه گذشته و پس از تحمل چهار سال و نیم حبس از زندان اوین تهران آزاد شد. او در نزدیک به شش ماه گذشته در حال سپری کردن مراحل درمان بیماریاش بوده است.
«خباثت» کمترین کلمه و «لعنت»، کوچکترین عکسالعملی است که خودبهخود بر زبان جاری میشود وقتی وقاحت در ستمگری را میبینی.
با لیلا خانم (لیاقت) که صحبت میکردم آتش گرفته بود از عکسی که دوستی از ایران بیخبر از همه جا برایش فرستاده بود.
اهمال سبکسرانهای که بازجو و زندانبان در رابطه با بیماری لثه علیرضا (رجایی) و تاخیر در درمان آن کردهاند او را گرفتار درمانی سختتر و طولانیتر کرده است.
(فعلا نمیخواهم تحلیل و تعبیر تندتری به کار ببرم برای خبیثهایی که در پی وارد کردن داروی «تاثیرگذار» بر روان زندانی هستند. البته تا کنون هیچ دارویی ساخته نشده که بر اراده آدمی «غالب» شود. وگرنه نفس بازجویی از اساس منتفی میشد.)
سهم پزشکان زندان را نمیدانم در چه حدی است. بارها شنیدهایم که پزشکان زندان اصرار بر درمان زندانی در بیرون زندان کردهاند اما بازجوهای خبیث مانع شدهاند. خود شاهد بودهام که دندانپزشک زندان در سال ۸۳ اصرار میکرد از وسایل زندان استفاده نکنیم و هر وقت مرخصی رفتیم درمان کنیم. همچون بسیاری از زندانیان برخورد انسانی برخی دیگر از پزشکان زندان را نیز -مثلا در بخیه دلسوزانه سر شکستهام- دیدهام. همانگونه که به عکس، شاهد برخوردهای سرد و خشمانه برخی دیگر بودهام. حکایت سوزناک هدی (صابر) و ضرب و شتم او توسط یک کادر درمانگاه نیز دیگر اظهر من الشمس است.
حجب و حیا و ساده و سهلگیری علیرضا هم خود مزید برعلت است. وقتی مدار حکومت بر اساس فرهنگ «حاکم مستبد» و قلدری و «قانونگریزی» است، وضع زندانی و اسیر بدتر از همه جای دیگر است. چرا که با خشم و نفرت مستبد روبروست. ولو فرد آرام و صبور و با حجب و حیایی مثل علیرضا رجایی. علیرضا از معدود افرادی است که وقتی در نکتهای مخالف باشد ولی بعد از مدتی متوجه شود حق با طرف مقابلش بوده است بدان اذعان و تصریح میکند. در سیاست «بدون» اخلاق اما چنین ارزشهایی دیده نمیشود. دشمن «نجیب» برای «نانجیبان» نعمتی است. با چنین نعمتی، کفران نعمتی چنین کردن به جز لعنت خدا و مردم نمیتوان گفت.
آنچه در ادامه میآید، یادداشت رضا علیجانی، فعال سیاسی مقیم فرانسه و دوست و همفکر آقای رجایی دربارهی این عکس است. با این توضیح که علیرضا رجایی، در آبانماه گذشته و پس از تحمل چهار سال و نیم حبس از زندان اوین تهران آزاد شد. او در نزدیک به شش ماه گذشته در حال سپری کردن مراحل درمان بیماریاش بوده است.
«خباثت» کمترین کلمه و «لعنت»، کوچکترین عکسالعملی است که خودبهخود بر زبان جاری میشود وقتی وقاحت در ستمگری را میبینی.
با لیلا خانم (لیاقت) که صحبت میکردم آتش گرفته بود از عکسی که دوستی از ایران بیخبر از همه جا برایش فرستاده بود.
اهمال سبکسرانهای که بازجو و زندانبان در رابطه با بیماری لثه علیرضا (رجایی) و تاخیر در درمان آن کردهاند او را گرفتار درمانی سختتر و طولانیتر کرده است.
(فعلا نمیخواهم تحلیل و تعبیر تندتری به کار ببرم برای خبیثهایی که در پی وارد کردن داروی «تاثیرگذار» بر روان زندانی هستند. البته تا کنون هیچ دارویی ساخته نشده که بر اراده آدمی «غالب» شود. وگرنه نفس بازجویی از اساس منتفی میشد.)
سهم پزشکان زندان را نمیدانم در چه حدی است. بارها شنیدهایم که پزشکان زندان اصرار بر درمان زندانی در بیرون زندان کردهاند اما بازجوهای خبیث مانع شدهاند. خود شاهد بودهام که دندانپزشک زندان در سال ۸۳ اصرار میکرد از وسایل زندان استفاده نکنیم و هر وقت مرخصی رفتیم درمان کنیم. همچون بسیاری از زندانیان برخورد انسانی برخی دیگر از پزشکان زندان را نیز -مثلا در بخیه دلسوزانه سر شکستهام- دیدهام. همانگونه که به عکس، شاهد برخوردهای سرد و خشمانه برخی دیگر بودهام. حکایت سوزناک هدی (صابر) و ضرب و شتم او توسط یک کادر درمانگاه نیز دیگر اظهر من الشمس است.
حجب و حیا و ساده و سهلگیری علیرضا هم خود مزید برعلت است. وقتی مدار حکومت بر اساس فرهنگ «حاکم مستبد» و قلدری و «قانونگریزی» است، وضع زندانی و اسیر بدتر از همه جای دیگر است. چرا که با خشم و نفرت مستبد روبروست. ولو فرد آرام و صبور و با حجب و حیایی مثل علیرضا رجایی. علیرضا از معدود افرادی است که وقتی در نکتهای مخالف باشد ولی بعد از مدتی متوجه شود حق با طرف مقابلش بوده است بدان اذعان و تصریح میکند. در سیاست «بدون» اخلاق اما چنین ارزشهایی دیده نمیشود. دشمن «نجیب» برای «نانجیبان» نعمتی است. با چنین نعمتی، کفران نعمتی چنین کردن به جز لعنت خدا و مردم نمیتوان گفت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر