احمد زیدآبادی را وقتی از زندان آزاد کردند، به گناباد تبعید شد… حالا هم سعید مدنی را تبعید کرده اند به «بندر عباس». معنی این کار یعنی اینکه تنبیه این «متخلفان» از نگاه ساختار، زندگی در شرایط سخت، در محرومیت و دورافتادگی است…
اما بلافاصله این پرسش مطرح می شود (چنانکه در مورد گناباد مطرح هم شد) که ۳۷ سال پس از پیروزی انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی، وعده هایی که قرار بود محرومیت و دورفتادگی و شرایط سخت را برای طبقات پایین جامعه از بین ببرد چه شد؟
چه شد که شهرهای بزرگی مثل بندرعباس و گناباد که سالها است در زمره شهرهای ایران اند و حتی یکی مرکز استان است هنوز «تبعیدگاه» است …
به بیان دیگر سالها است گنابادی ها و بندرعباسی ها به هیچ جرمی در تبعیدگاه به سر می برند … آنان بدون تخلف، به جرم تولد در این شهرها مجازات می شوند و مورد ظلم قرار و بی عدالتی قرار می گیرند …
اینگونه در ساختاری که ادعای برقراری عدالت وتوجه به مستضعفین را یدک می کشد، هرگونه «تبعید»ی اقدامی است نمادین که پیامد ناخواسته آن اعتراف به عمل نکردن به وعده هایی است که قرار بود فاصله میان اغنیا و فقرا، مرکز و پیرامون و بالا و پایین را کم کند …
فاصله تا قسط قرآنی یعنی دست یافتن به «منهای فقر» به تعبیر علامه محمدرضا حکیمی به خوبی پیداست …
در نتیجه سیاست تبعید علاوه بر اعتراف به عدم تحمل و مدارا در مورد زندانیان سیاسی، اعتراف به شکست در کاهش نابرابری و ایجاد عدالت نیز هست … اینگونه «تبعیدیان» نشانههاییاند آشکار بر بی عدالتی در هر دو حوزه «سیاسی» و «اقتصادی»؛ سیاست تبعید اینگونه بر علیه ساختار تبعیدگر گواهی میدهد …
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر